از خود بیگانگی و بحران

تلخیص از: نسرین رضایی مقدم

در دنیای اقتصاد محوری تکنولوژیک ، معیار اخلاق قطعی ، در بازدهی ( مادی یا کارآمدی ) قرار دارد که تا مرتبه مقوله ی اخلاقی ارتقا یافته است . هیچ نیکی وجود ندارد که از ساختار فراتر رود ، نظیر آنچه در مذهب مطرح است یا آن طور که کانت فرض می کند به طور مستقل وجود داشته باشد .نیکی در ذات پیشرفت است و باید به مقتضیات آن پاسخ گوید.

باتوجه به خصلت فراگیر پیشرفت اقتصادی –تکنولوژیک ، این پیشرفت بخش های فعالیتهایی را که خنثی مانده یا از آن دور مانده است – برای جذب و ادغام آنها در حلقه ی خویش به زیر سلطه ی اهداف خود در می آورد. صنایع فرهنگی که زیبایی را به کالا تبدیل می کنند مثال های شاخص از این امرند. در برخی موارد صنعت آنچنان زندگی انسان را به طور کامل در خود مستحیل ساخته که انسان خارج از آن خود را گم شده می بیند و نمی داند با خودچه کند.

انسانی که به توده تبدیل شد ، چنین انسانی به کلی فاقد اهدافی برای خود است . چنین اهدافی را باید در اختیار او گذارد و چنانچه امکان داشته باشد به طور غیر نقد.

پیشرفت اقتصادی و تکنولوژیکی – راحتی ، تسهیلات ، فراموشی – ارزش مطلق نوگرایی را بوجود می آورد.

این دقیقا همان خصلت درون ذات اصلی آن است ، که سرچشمه بحران آن ، یعنی جدایی از پایه های تاریخی و فرهنگی آن ، جدایی از اهداف واقعا انسانی و جدایی از واقعیت عمیق زندگی است .

ارزش های روحانی ، یکسان نگری ، ایده آل های اخلاقی و به طور کلی آنچه که ویژه انسان است ، به این ترتیب وابسته به الزامات و مطالبات تکنولوژی مهاجم می شود و در قید اقتصاد محوری معنوی قرار می گیرد و آنها را از قواره می اندازد . انسان که پیش از این مکان اول را درصحنه ی تآتر جهانی اشغال می کرد ، تحت الشعاع این موجودات مجردی قرار گرفته است که از آن صحبت به عمل آمد ( اقتصاد ، قدرت افکار عمومی ، مطبوعات، طبقه و غیره ) وبه فعالان مایشاء تاریخ تبدیل شده اند.

افزایش سرگیجه آور دانستنیها ، نیازها و امکانات انسان ، افزایش جمعیت کره ، پیدایش موجودات مجردی که از قدرت وسوسه انگیزی برخوردارند ،سرعت و عمق تغییراتی که در حیطه های بسیار متنوع پیش می آید . نتایج گاه معما وار برخی تحولات علمی و اجتماعی ، تبعات اجتناب ناپذیر ازخود بیگانگی ( خودباختگی ، خشونت ، ناسازگاری) تمام این پدیده ها که در واقعیت آنچه که ما را احاطه کرده است مشاهده می کنیم . این واقعیت را فوق العاده پیچیده می سازد . به این ترتیب درپس پیچیدگی مجموعه ای که درهر لحظه توجه مارا طلب می کند ، پیچیدگی ازخود بیگانگی آن از چشم مامخفی می ماند و این به نوعی پنهان کاری از خود بیگانه می انجامد. این بازی سرابها و آیینه های ،یکی از ویژگی های نوگرایی را بوجود می آورد.

منبع : کتاب :فقر ، پیشرفت و توسعه / پاول مارک هنری ترجمه مسعود محمدی /مقاله پیشرفت و فقر و رابطه های آن با ارزش های فرهنگی و معنوی از آلبرتو واگنردورینا

سوال اول:

 

آیا دولت برای افراد فقیر باید تسهیلات بیشتری اختصاص دهد؟



یک سؤال...  

نوشتاری از مصطفی محمدآبادی

چند وقت قبل، مطلبی با عنوان "دهکده جهانی" روی وبلاگ قرار دادم (خلاصه ای از یک مقاله به قلم شهید آوینی)، جالب است که اگر دیگر بار به بخش نظرات این مطلب مراجعه کنید. تضارب آراء مشهود و ملموس است.

پرسیدن برخی سؤالات و بیان برخی از مطالب نیازمند فراهم شدن شرایط است، که کمتر فراهم می شود. نمونه ای از اینگونه سوالات را در کلاس "اقتصاد ایران" مطرح کردم. به نظر من هم سؤال، سؤال مهمی بود و هم عکس العمل دانشجویان به این موضوع و هم پاسخ استاد به این سؤال جالب.

این سؤال را قریب به یک سال است که در ذهن می پرورانم و به دنبال پاسخی برای آن می گردم. سؤال از زمانی برایم ایجاد شد که با کتاب "توسعه و مبانی تمدن غرب" نوشته شهید آوینی آشنا شدم.

زیاد از بحث اصلی دور نشوم؛ باری دیگر می خواهم این سؤال را مطرح کنم. اما این بار در فضای مجازی، در اینجا هرکس، هر نظری که دارد می تواند بدون هیچ دغدغه ای مطرح کند. پس از دوستان درخواست می کنم وارد بحث شوند و بحث را بیش از آنچه در کلاس مطرح شد گسترش دهند.

اما اصل سؤال:

مدتهاست که ما در کشور برنامه های توسعه را اجرا می کنیم، اساتیدمان در کلاس های درس طوری به دانشجویان آموزش می دهند که دانشجو به این نتیجه می رسد که: آری، ما باید به توسعه دست بیابیم، آموزش و پرورشمان هم آرمانش توسعه یافتگی است و ... .

ما (منظورم، من و تو به عنوان یک فرد از جامعه ای ایرانی ـ اسلامی است) در دوره ای از تاریخ به سر می بریم که توانسته ایم با الگویی برخواسته از متون اسلامی حکومت اسلامی تشکیل دهیم، و ظرفیت اسلام را به رخ جهانیان بکشیم. نشان دادیم که اسلام ظرفیت های بالقوه ای دارد که هنوز بالفعل نشده اند. اصلاً ما انقلاب کردیم، چون می دانستیم و به این مطلب ایمان داشتیم که: ما می توانیم... !

با این وجود، آیا در مسأله ی توسعه ما نباید نگاه خاص خود را داشته باشیم؟ آیا نباید به تعریف خاصی از توسعه برسیم؟ اگر آرمان ماهم توسعه یافتگی به معنی غربی باشد، آینده ای بهتر از آنچه که غرب اکنون در آن به سر می برد، می توانیم برای خود ترسیم کنیم؟


پسانگاشت:

1- جلسه راهبردی اخیر در راستای الگوی ایرانی ـ اسلامی پیشرفت، انگیزه ی مرا برای مطرح کردن دوباره ی این سوال بیشترکرد، البته این بار در وبلاگ!

2- به سایر دوستانی که می شناسید، اطلاع دهید تا در این بحث شرکت کنند، ان شاالله به نتایج خوبی برسیم!

3- باشد که این حلقه های کوچک فکری، آثار و برکات خود را در عرصه عدالت و پیشرفت بیش از پیش نشان بدهند!

و من الله توفیق...

تفاوت ها را بشناسیم!

نوشتاري از نسرين رضائی مقدم

به نام او که یاریگر همه اوست

اینکه در بحث های مطرح شده مخالفان هم به میدان آمده و شاهدنظرات متفاوتی هستیم، خود یک نکته ی مثبت است زیرا سبب می شود چالش های پیش روی کار بهتر شناخته شود و این یعنی یک قدم مثبت در مسیر بهتر شدن. اما مسئله ای که باعث شد این نوشته را به آن اختصاص دهم تفاوت دیدگاه هایی است که به نظرم درمیان موافقان و مخالفان اقتصاد اسلامی وجود دارد.

همه ی ما مسلما به دنبال بهتر شدن و بهتر ساختن زندگی خود، جامعه و نهایتا سعادتمند شدن هستیم. ولی چه چیزی سبب می شود اختلاف نظرها چنان بالا گیرد که عده ای لیبرال، عده ای سوسیالیست و عده ای هم اسلامی فکر کنند؟ گمانم پاسخ مربوط به شناخت ما از پیرامون و واقعیات است.

به عنوان مثال بد نیست نگاهی به همین مسئله توسعه بیندازیم که تاکنون بحث های زیادی پیرامون آن داشته ایم. برخی توسعه را صرفا تکنولوژیک، برخی ایدئولوژیک و برخی هم ترکیبی از هردو و یا حاصل مولفه های دیگری برمی شمرند، حال آنکه می بینیم جامعه ای که در آن زندگی می کنیم برای همه ی ما یک واقعیت است ( البته با اغماض از برخی مسائل جهت ساده سازی).پس آنچه سبب می شود به نتایج گوناگون برسیم، شناخت های گوناگون است. در مورد توسعه شاید بگوییم ما نسبت به گذشته پیشرفت های خوبی داشته ایم چه در زمینه ی علمی و چه در زمینه ی فکری، اما معیار چیست؟ آیا جامعه ی ما اسلامی تر شده است؟ آیا اصلا به دنبال اسلامی تر شدن آن بوده ایم؟ آیا امروز مردم نسبت به گذشته حساسیت بیشتری نسبت به مسائلی مثل دروغ، غیبت، رشوه، ربا یا....دارند یاخیر؟

امیدوارم نگویید چه ربطی به اقتصاد اسلامی دارد چون ربط آن در اصل آن نهفته است.

 همه ی ما اذعان داریم که به هرمیزان جامعه ی ما اسلامی تر باشد اقتصاد مانیز که از اجزا آن می باشد به مراتب به مقصود خود نزدیک تر خواهد شد ( البته این مسئله را سکولارها قبول ندارند ). این درحالی است که بسیاری افراد می گویند آنچه ما در اقتصاد اسلامی ترسیم می کنیم مسئله ای آرمانی است که با انسان های جامعه ی روز سازگاری ندارد و ما پاسخ می دهیم باید برای رسیدن به الگوی ایده آل تلاش کنیم. البته چگونگی آن هنوز جای سوال دارد.

(در اینجا نمی خواهم بگویم سایر مکاتب اقتصادی خالی از مسائل دین مدارانه هستند. در اینجا مقصود یافتن مقصر یا چیزی شبیه به آن نیست.)

بهتر بگویم برای اینکه زبان یکدیگر را بفهمیم باید نسبت به نگاه یکدیگر شناخت پیدا کنیم. باید بدانیم پنجره ای که هریک از ما از طریق آن به دنبال دستیابی به آرمانمان هستیم کدام است؟

اعتقاد به بازار آزاد به خودی خود نمی تواند بد باشد اما آنچه سبب می شود در وجود آن شک کنیم وجود مولفه هایی است که کارکرد این نظام را تضمین و یا احیانا برهم می زنند. اینکه افراد حسابگر، خودخواه، تنبل و... هستند شاید پیش فرض های درستی باشد ولی نه برای انسانی که قرار است در این دنیا انسانیت خود را ارتقا بخشد زیرا پذیرش همیشگی این پیش فرض ها می تواند زمینه های نزول او را فراهم آورد.

برای مثال می توان به حمایت از تولید داخلی اشاره کرد که لازم است ابتدا باشناخت ضعف های آن تا سال ها با کمک های نقدی و غیر از آن یاریش کنیم ولی بعد از اعتلا به مراحل بلوغ، بایدکم کم رهایش کنیم تا پله های پیشرفت را طی کند. البته این مثال مادی است ولی در مورد انسان هم می توانیم هردو بعد مادی و معنوی را درنظر بگیریم. ابتدا بر طبق همان پیش فرض های یاد شده ضعف هایش را بپذیریم و یاریش کنیم اما نگذاریم تکیه ی همیشگی بر این فروض سبب غفلت از بعد معنوی او شود. این راهی نیست که به خاطرش در تکاپو هستیم: تضعیف معنویات و تقویت مادیات.

اقتصاد پویا بدون انسان های اخلاق مدار و خداجو چه فایده ای می تواند داشته باشد؟ کافیست نگاهی به کشورهای به اصطلاح توسعه یافته ی دور و اطراف بیندازیم و اوج سعادتشان را ببینیم. شاید اینگونه بتوانیم به این نتیجه برسیم که راه ما از آنها جداست.

ما چه کاره ایم؟

نوشتاری از مصطفی محمدآبادی

چندی پیش در قسمت نظرات یکی از پست ها این حرف به میان آمد: ای کاش روزی برسد که مهندسان در عرصه ی اقتصاد دخالت نکنند و این عرصه را به اقتصاددانان بسپارند!

نمی دانم، آیا اصلا این آرزو اصلا از ریشه درست است؟

به متن زیر توجه کنید:

"... هر چند استفاده از مفهوم «بهینه پرتو»، در تخصیص منابع و توزیع کالاها روش رسیدن بر روی منحنی سرحدّ امکانات مطلوبیت است، ولی برای انتخاب یکی از نقاط بر روی آن نمی تواند معیار باشد. چون مسئله توزیع، شامل مرحله ای از تغییرات می گردد که فایده ی عده ای در گروی زیان دیگران خواهد بود.

در این مرحله که یافتن یک معیار یا تعریف برای توزیع مناسب درآمد، مطرح می شود، علم اقتصاد از ارایه یک معیار یا تعریف مبتنی بر نظریات اقتصادی ناتوان است. ... آنچه ما به عنوان انتخاب موقعیت «بهینه ی بهینه ها» مطرح کردیم، خود متکی بر یک معیار یا تعریف اولیه است ... که این تعریف ها در حیطه ی نظریات اقتصادی قرار ندارند و باید بر عهده فلاسفه، سیاستمداران و غیره گذاشته شود. اقتصاددانان به طور سنتی، به نظریه قیمت گذاری عوامل تولید و توزیع درآمد ملی بین عوامل موثر در تولید استناد می کنند. ..."          (اقتصاد بخش عمومی - هزینه های دولت، جمشید پژویان، صفحات 76 و 77)

این متن درسی ماست. آیا از این متن و متون مشابه چیزی جز این برداشت می شود، که اقتصاددان باید یک سری محاسبات ریاضی انجام دهد تا نقطه ی بهینه (نقطه اکسترمم) را به دست آورد؟

چیزی که واضح است این است که مهندسین معمولا در زمینه محاسبات ریاضی حرفه ای تر از ما هستند!

اقتصادی که ما بررسی می کنیم در فضایی قرار دارد جدا از سیاست، واقعیت، انسانیت و ...، ولی در عوض شناور در فرمول های ریاضی! آیا این محاسبات فرموله را یک نرم افزار اقتصادی بهتر از ما انجام نمی دهد؟ (جالب اینجاست که ما به دانشجویان رشته ی حسابداری می گفتیم که شما چرا اصلا درس می خوانید، نرم افزارهای حسابداری که کار را بهتر از شما انجام می دهند!)

حرف من این است: دانشجوی اقتصاد قرار است ریاضی دان شود؟ یا اینکه قرار است سیاست گزار شود؟

اصلا ما قرار است چه کاره شویم؟ یا به عبارت بهتر اصلا ما چه کاره ایم؟

 

توسعه در اسلام و غرب

تلخيص توسط مصطفي محمدآبادي

چرا بايد توسعه پيدا كنيم؟ به اين سؤال پاسخ هايي داده شده است، مثل موارد زير:

براي از بين بردن فقر و محروميت، براي پيشرفت علمي و صنعتي، براي بهبود سطح رفاه جامعه و ... .

اما،اين پاسخ ها چه نسبتي با اسلام دارند؟ آيا اين پاسخ ها را از مباني اسلامي استخراج كرده ايم؟ يا اينكه به مجموعه اي از تحليل هاي روزمره و يك سري مقالات علمي و صنعتي ترجمه شده از اكونوميست و امثالهم و... اكتفا كرده ايم و به سراغ معارف اسلامي نرفته ايم تا بدانيم كه آيا قرآن و روايات هم اين پاسخ ها را تاييد مي كنند و يا شايد رد مي كنند؟

بعضي مي گويند: «چه اهميت و ضرورتي دارد كه ما نظر قرآن و روايات را بدانيم؟ چرا كه اين موضوعات از مسلمات دانشگاهي امروز است. چگونه در آنها شك كنيم؟ همه ي دنيا بر اين مبنا عمل مي كنند و... .»

برخي ديگر مي گويند: «اين مسايل براي فقه اسلامي بسيار تازه است. ما نمي توانيم تا آن روز صبر كنيم كه فقهايمان در اين باره نظر خود را اعلام كنند

بعضي ديگر هم مي گويند: «شما داريد به اسلام خيانت مي كنيد. معلوم است كه اسلام با پيشرفت، تمدن و علم مخالف نيست. اگر فرنگي ها كافر هستند، چه ارتباطي با پيشرفت علمي آنها دارد؟»

و يك سري حرفهاي ديگر.

يك سؤال: آيا ما نبايد بر اساس اسلام و احكام آن در اين زمينه ها عمل كنيم؟ اگر پاسخ شما اين است كه، نه؛ پس تفاوت انقلاب اسلامي با ساير انقلاب هاي غير الهي در چيست؟ آيا همين كه مسئولين ارشد كشورمان مسلمان و بعضي روحاني هستند كفايت مي كند و ضرورت ندارد كه مسئولين بر اساس اسلام عمل كنند؟ قطعا اين گونه نيست.

اگر اين گونه نيست، پس چگونه است؟

آيا تمدن كنوني كه به تمدن غرب معروف است، بر اسلام منطبق است؟ اگر پاسخ شما مثبت است، حداقل براي اثبات همين نظر هم، آيا نبايد در متون و معارف اسلامي و مخصوصا در قرآن تحقيق كرد؟

هدف اين نيست كه ما در قرآن بگرديم و آياتي در تاييد علم، هنر، صنعت، تشويق انسان به عمران و آبادي و ... پيدا كنيم و اينها را دليلي بر اعتقادات خودمان بگيريم. (كاري كه در مطالعات اسلامي امروز رايج است) اين كار از بي توجهي به اسلام و نظرات آن بدتر است.

لفظ "علم" در جهان امروز قرنهاست كه به معناي اصطلاحي خاصي استعمال مي شود كه مترادف با معناي علم در قرآن و روايات نيست. چگونه مي توان لفظ "علم" در قرآن را با "علوم تجربي" يكي گرفت و ادعا كرد كه قرآن علم روز را كاملا تاييد مي كند؟ يا بعضي افراد "گردشهاي علمي و هنري و تفريحي" خويش درخارج از كشور را مستند به آيه ي «قل سيروا في الارض» مي كنند!

هدف اين است كه حقيقتا نظر اسلام را بيابيم؛ چه در تاييد اين تمدن و چه در رد آن.

منبع: توسعه و مباني تمدن غرب - سيد مرتضي آويني


9 سال گذشت ...

سلام...

مطلبي كه قراره در اين پست با اون مواجه بشيد، كمي با تأخير زماني ارائه مي شه. اما خوندن اون رو به همه دوستان توصيه مي كنم. خلاصه اينكه بعد از مدتها يه مطلب هم از آقاي جعفري نژاد مي تونيد مطالعه كنيد، البته با رعايت قانون كپي رايت!

9 سال گذشت...

آیا چین یک ابرقدرت اقتصادی است؟

نوشتاري از منصوره پهلوان

جمهوری خلق چین کشوری سوسیالیستی است که در شرق آسیا واقع شده است، این کشور از پر جمعیت ترین و گسترده ترین کشورهای جهان است.

ترکیب نیروی کار فعال چین بدین صورت است: حدود 50% کشاورز، 24% صنعتگر و 26% کارمندان و بازرگانان.

اقتصاد چین در سال های اخیر توانسته است به کمک رشد سریع  خود به سومین اقتصاد جهان پس از ایالت متحده و ژاپن تبدیل گردد.

اما...

همواره می شنویم که چین را برنده بحران اقتصادی می دانند و کارشناسان اقتصادی دائما بر این نکته تاکید دارند که این کشور توانسته است بحران اقتصادی دنیا را بدون تحمل آسیبی جدی پشت سر بگذارد؛ برخی این اثرپذیری اندک را تجربه رکود ده ساله آسیا می دانند ولی باید گفت رکود کنونی شدیدترین رکود بعد از رکود بزرگ 1930 میلادی است و قدرت تخریبی آن بزرگتر از رکود آسیا است، بنابراین آیا می توان پذیرفت که چین از این بحران رها شده است؟

این کشور اقتصادی صادرات محور دارد و رکود باعث از بین رفتن سهم بزرگی از درآمد صادراتی این کشور( کاهش 20%) شده است. بدون شک اقتصاد چین نیز همچون دیگر کشورها آسیب دیده است و تنها دلیلی که برای نمایان نشدن این آسیب ها می توان ذکر کرد، تزریق های بزرگ دولت به اقتصاد و استفاده از ابزارهای مختلف برای سرپوش گذاشتن بر ضعف های ناشی از بحران است.

نکته دیگری که اهمیت دارد، وضعیت کنونی اقتصاد چین است، این اقتصاد میان تهی در کنار رشد سریع اقتصادی از دو موضع دچار ضعف است:

یکی رشد سریع و کنترل نشده اقتصادی این کشورکه باعث ایجاد تورم شده است و دیگری عدم موازنه تجاری یا مازاد تجاری است که اقتصاد چین باید با آن دست و پنجه نرم کند.حال با توجه به بیماری رشد فزاینده اقتصاد چین، و بزرگی ظاهری آن؛ آیا می توان انتظار داشت که در سال های آینده اقتصاد چین به یک قدرت هادی اقتصاد دنیا تبدیل شود؟

اسلام و اشتغال زنان‏

گردآوري توسط مهسا شهابي

دست‏یابی به نگاه دینی پیرامون اشتغال زنان، منوط به نگاهی جامع به آموزه‏های مختلف است؛ آموزه‏هایی که هر یک به جنبه‏ای از موضوع توجه کرده‏اند. به برخی از آموزه‏های دینی مرتبط با اشتغال می‏توان اشاره نمود :

1 ـ بیکاری و کسالت، از رذائل اخلاقی است که می‏تواند منشأ گناهان بسیاری گردد و کار، فضیلتی است که هم به تعادل جسمی و روحی کمک می‏کند و هم به جلب فضل خداوند؛ اما ارزشمندی کار و فعالیت، ضرورتاً به معنای ارزشمند شمردن نوعی خاص از آن (کار خارج از خانه در ساعات مشخص و...) نیست .

2 ـ حضور زنان در عرصه فعالیت‏های اقتصادی درآمدزا هیچگاه تحریم نشده است . در شرع اسلام به درستی به این نکته توجه شده است که گاه زنان برای تأمین اقتصادی خود نیازمند کسب درآمدند، گاه خانواده نیازمند کار زن است و گاه جامعه به فعالیت زنان نیازمنداست. از سوی دیگر، احترام عمل هر شخصی و استحقاق اجرت در مقابل عمل مفید ـ در مواردی که انجام عمل وظیفه واجب شخص نباشد ـ از ضروریات دینی و عقلایی است.[1] در آیه 233 بقره به استحقاق اجرت زن در مقابل رِضاع تصریح شده است .

3 ـ در نظام برنامه‏ریزی اسلام، مدیریت خانواده بر عهده مرد است. مسئولیت مرد در سرپرستی خانواده هم زمان به دو نکته اشاره می‏کند؛ از یک سو مرد مکلف به تأمین مخارج خانواده و مصالح خانواده است و نمی‏تواند در حوزه سرپرستی از خود رفع مسئولیت نماید. گرچه تأمین هزینه‏های والدین، فرزندان و همسر بر عهده سرپرست خانواده است، اما تأمین هزینه‏های دو گروه اول، موکول به ناتوانی آنان در تأمین هزینه‏های شخصی است؛ حال آنکه تأمین هزینه‏های همسر، طبق شئونات وی، وظیفه‏ای واجب است که در فرض توانگری زن نی ساقط نمی‏گردد. به علاوه برخلاف نفقه فرزندان، نفقه همسر بر عهده مرد، صرفاً یک وظیفه واجب نیست، بلکه دین به حساب می‏آید؛ به این معنا که در صورت عدم پرداخت، بدهکار خواهد بود. بنابراین تأمین هزینه‏های خانواده علی‏الأصول بر عهده زن نیست .

از سوی دیگر، حق مرد در مدیریت خانواده باید مورد احترام قرار گیرد و اعضای خانواده سرپرستی وی را بپذیرند. این سرپرستی تا زمانی که مرد به دلیل عوارضی چون: جنون، اعتیاد خطرناک و... فاقد شرایط سرپرستی نگردد، استمرار دارد. بنابراین زن در خانواده، نقشی چون وزیر و معاون خواهد داشت و نباید خانواده با بحران سرپرستی مواجه گردد. در نتیجه دیدگاه اسلامی، موضوع دموکراسی در خانواده و یا توزیع وظایف سرپرست میان پدر و مادر را به مصلحت خانواده ندانسته و نپذیرفته است. از اینجا می‏توان دریافت که فراخوان زنان به اشتغال، به منظور ایجاد تغییر در ساختار خانواده و مقابله با سرپرستی مرد، مورد تأیید دین نیست .

4 ـ در ادبیات اسلامی، تلاش مرد برای تأمین هزینه‏های خانواده، تلاشی ارزشمند و به منزله مجاهده در راه خداوند است. به علاوه به سرپرست خانواده توصیه می‏شود که در تأمین هزینه‏ها، پای را از حدّ واجب فراتر گذاشته و بر خانواده خود توسعه دهد. از سوی دیگر، آنچه برای همسر ارزشمند شمرده می‏شود کنترل سبد هزینه‏های خانواده و کم کردن مخارج است. به علاوه تلاش زن در تأمین هزینه‏های خانواده در حالت عادی نه ارزشمند است و نه مطلوب. شاید یکی از دلایل عدم مطلوبیت آن، سلب مسئولیت از سرپرست خانواده باشد. روایات متعددی مشارکت زنان با همسران در امور اقتصادی به خاطر فزون‏طلبی آنان و تأمین هزینه‏های مرد توسط همسر، از امور مذموم شمرده‏اند.[2] از جمله ر.ک : مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج 6، ص 305، ح 6، ج 52 ، ص 192، ج 26، ج 75 ، ص 22، ح 83

5 ـ از آنجا که عوامل انسانی مهم‏ترین نقش را در پیشبرد حیات اجتماعی جوامع ایفا می‏کنند و زن در نقش همسر و مادر در ایجاد تعادل عاطفی و روانی، ایجاد فضائل اخلاقی و استحکام شخصیت مهم‏ترین نقش را عهده‏دار است . همسری و مادری، دو نقش ارزشمند به حساب آمده‏اند. هم تجردگرایی دختران، محرومیت از به دست آوردن چنین ارزش‏هایی است که غالباً جبران‏ناپذیر است و هم ایفای نقش‏هایی که کارآمدی زن در دو نقش فوق را با مشکل مواجه می‏کند، مرجوح و نامبارک می‏باشد. از این رو اشتغال زنان نباید به ناکارآمدی آنان در عرصه حیات خانوادگی بینجامد .

6 ـ گاه فقیه، احکام فرد مکلف در موضوع اشتغال را بیان می‏کند. در این صورت اشتغال زنان به امور مباح را منوط به کسب رضایت همسر در خروج از منزل، امری مجاز می‏داند و گاه درصدد است تا وظیفه نظام اسلامی را در موضوع اشتغال زنان ترسیم نماید. در فرض دوم، موضوع، در حوزه مصلحت امت اسلامی مورد تحلیل قرار خواهد گرفت و حکومت موظف است آن‏چه را به مصلحت امت اسلام است، پی‏گیری کند. در حوزه سنجش مصلحت، آموزه‏های فقهی، اعتقادی و اخلاقی دین همراه با تحلیل شرایط اجتماعی یک جا ملاحظه می‏شوند؛ به عنوان مثال برخی آموزه‏های دینی به تفکیک جنسیتی در عرصه اشتغال نظر داشته‏اند؛ برخی مشاغل را متناسب با مردان و برخی را متناسب با وضعیت طبیعی زنان دانسته‏اند؛ به عنوان مثال بر این نکته تأکید کرده‏اند که واگذاری مشاغل سنگین به زنان، پیامدهایی بر خود زنان خواهد داشت. از این رو در برنامه‏ریزی اجتماعی حکومت موظف است زنان را به سمت عهده‏داری مشاغل سبک و متناسب با طبیعت آنان تشویق نماید .

گرچه تدوین سیاست‏های و برنامه‏های نظام اسلامی در موضوع اشتغال زنان فعالیتی گسترده، عمیق و کارشناسانه است اما براساس آن چه ذکر شد می‏توان وظایف نظام در قبال اشتغال بانوان را به اجمال مورد توجه قرار داد :

1 ـ اصلاحات فرهنگی به منظور برجسته‏شدن و کارآمدی نقش مادری و همسری زن و قرار گرفتن فعالیت‏های دیگر در اولویت‏های بعدی .

2 ـ تأمین حداقل معیشت برای افراد سرپرست خانواده به منظور عدم اضطرار همسران به شرکت در فعالیت‏های اجباری درآمدزا .

3 ـ حمایت ویژه از اشتغال زنان و مردان سرپرست خانواده در قالب واگذاری اولویت‏های استخدامی، معافیت‏های بیمه‏ای و... به گونه‏ای که تمایل کارفرما به جذب افراد مجرد، کاهش یابد .

4 ـ حمایت‏های خاص تأمین اجتماعی از زنانی که به اضطرار، سرپرستی خانواده را به عهده می‏گیرند .

5 ـ اصلاح نظام آموزشی باتوجه به کارآمدی‏ها و ویژگی‏های هر یک از دو جنس و انتظارات جامعه از آنان. اصلاح نظام آموزشی و ایجاد رشته‏های متناسب با زنان که آنان را در اولویت جذب قرار دهد، زمینه‏ساز تمایل آنها به سمت احراز مشاغل متناسب با وضعیت تحصیلی و تخصصی خواهد شد .

6 ـ توسعه مشاغل خانگی و تجزیه نمودن فعالیت‏های صنعتی قابل تجزیه به گونه‏ای که در منزل قابل انجام باشد .

7 ـ ایجاد مشاغل نیمه‏وقت و انعطاف‏پذیر .

8 ـ ایجاد تسهیلاتی که زنان بتوانند پس از برخورداری از مرخصی‏های طولانی به دلیل پرورش فرزند، به محیط کار باز گردند .

9 ـ تشویق زنان و مردان به حضور در عرصه‏های متناسب با ویژگی‏های هر یک از دو جنس در قالب طرح‏های حمایتی خاص .

10 ـ تشویق زنان به حضور در فعالیت‏های گروهی غیردولتی از جمله: در امور خیریه، امداد، حمایت از سالمندان، پژوهش، هنر و حفظ محیط زیست .

منبع: نشریه حوراء

برگرفته از سایت: مرکز امور زنان و خانواده

زنانه شدن اقتصاد

گردآوري توسط مهسا شهابي

“چرا يك زن نمي تواند كاملاً شبيه يك مرد باشد؟” اين عبارتي است كه هنري هيگينز در يكي از تأليفات خود تحت عنوان “بانوي اميدبخش من،” به آن اشاره مي كند. احتمالاً نسل هاي آينده اين سؤال را بيشتر از خود خواهند پرسيد.

هم اكنون در كشورهاي ثروتمند جهان، دختران در مدارس از پسران پيشي گرفته، زنان بيشتر از مردان در تحصيلات دانشگاهي موفق بوده و مهمتر اينكه، زنان راحت تر از مردان جذب بازار كار مي شوند. شايد به جرات بتوان گفت كه زنان در حال حاضر قدرتمندترين موتور محركه رشد اقتصاد جهان به حساب مي آيند. در دهه 50 ميلادي، تنها يك سوم از زنان آمريكايي كه به سن اشتغال رسيده بودند، در بازار كار به صورت تمام وقت حضور داشتند. ولي امروزه اين رقم به دو سوم ارتقاء يافته است، به طوري كه اكنون زنان آمريكايي تقريباً نيمي از نيروي كار اين كشور را به خود اختصاص داده اند. در مقابل، از دهه 50 به بعد، ميزان اشتغال پذيري مردان آمريكايي با 12 درصد اُفت، به 77 درصد رسيده است. البته اين اتفاق در همه كشورهاي صنعتي يكسان رخ نداده و جريان زنانه شدن بازار كار، فعلاً راه طولاني را در پيش رو دارد. براي مثال، سهم زنان ژاپني و ايتاليايي در بازار كار كشورشان فعلاً در سطح 40 درصد قرار دارد.

زنان و خدمات

افزايش اشتغال پذيري زنان در بازار كار كشورهاي توسعه يافته، به دليل معرفي نوع مشاغل جديدي است كه هر روز به بازار كار وارد مي شوند. به عبارت ديگر، اكنون برخلاف سابق از حجم كارهاي توليدي- كه بيشتر انجام آنها از عهده مردان برمي آيد- كاسته شده و در عوض، مشاغل خدماتي كه مناسب بانوان مي باشند، گسترده تر شده اند. لذا، تقاضا براي نيروي كار فيزيكي در بازار كار كمتر شده است. اين امر به نوبه خود زنان و مردان را در بازار كار كشورهاي غربي به طور مساوي در كفه ترازو قرار داده است. به همين دليل، هم اكنون در كشورهاي در حال توسعه زنان با موفقيت و شانس بيشتري جذب بازار كار مي شوند. در همين راستا، در بازارهاي نوظهور آسياي شرقي در برابر هر 100 نفر نيروي كار مرد، حدود 83 نفر نيروي كار زن قدعلم كرده كه ميزان آن از حد متوسط كشورهاي عضو سازمان توسعه و همكاري هاي اقتصادي نیز بيشتراست. در حقيقت، راز موفقيت اقتصادهاي شرق آسيا در بخش صنايع صادراتي به ويژه بخش منسوجات، در بكارگيري زنان در اين صنايع نهفته است، زيرا هم اكنون 60 تا 80 درصد مشاغل اين بخش ها در انحصار زنان قرار دارد.

در ادامه ذكر اين نكته ضروري است كه صحبت از ورود زنان به جرگه نيروي كار، يك بحث انحرافي و اشتباه است، زيرا زنان در كنار كار و اشتغال رسمي، از قديم الايام در كار خانه داري و مراقبت از كودكان مشغول بوده اند و چون براي انجام اين قبيل فعاليت ها هيچ مزدي دريافت نكرده اند، لذا اين بخش از فعاليت آنان در آمارهاي رسمي به حساب نمي آيد. از سوي ديگر، مي توان تاحدودي ادعا كرد كه افزايش حضور رسمي زنان در بازار كار، از ساعات كاري بدون اجرت و دستمزد آنان در خانه مي كاهد. اگرچه حالا ديگر لوازم برقي خانگي نظير ماشين لباس شويي، ماشين ظرف شويي، جارو برقي و لوازم مشابه به كمك خانم ها شتافته و از ارزش واقعي كار آنان در منزل، تا حد زيادي كاسته است.

براساس آمارهاي رسمي، در اقتصادهاي توسعه يافته جهان، زنان موجد كمتر از 40 درصد محصول ناخالص داخلي  اين كشورها مي باشند. البته اگر ارزش كار آنان در منزل نيز به اين جمع افزوده شود، در آن صورت سهم زنان از نصف فراتر خواهد رفت.

به علاوه، در چند دهه اخير افزايش ورود زنان به بازار كار كمك قابل توجهي به رشد اقتصادي جهان كرده است. همان طوركه مي دانيد، سه منبع عامل رشد تولید ناخالص داخلی به شمار مي روند كه عبارتند از بكارگيري و استخدام هرچه بيشتر افراد جامعه در بازار كار، استفاده بيشتر از سرمايه به نسبت نيروي كار و افزايش بهره وري نيروي كار و سرمايه به واسطه بكارگيري فن آوري هاي جديد. جالب است بدانيد كه از دهه 70 بدين سو، زنان از هر دو زمينه شغلي جديد، يكي را از آن خود کرده اند. بدين ترتيب مي توان چنين نتيجه گيري كرد كه در خلال يك دهه گذشته، مشاركت فزاينده زنان در بازار كار و اشتغال در كشورهاي توسعه يافته جهان خيلي بيشتر از جهش اقتصادي چين به رشد و توسعه اقتصاد جهاني كمك كرده است.

نوبلیستهای اقتصاد

گردآورنده: محبوبه بختیاری

جایزه نوبل از سال 1901 همه ساله توسط بانک سوئد و آکادمی علمی رویال سوئد به یاد آلفرد نوبل به برجسته‌ترين دانشمندان علمي جهان، در چند رشته از علوم و نيز در ادبيات و صلح جهاني اعطا می شود. کمیته نوبل اقتصاد از سوی بانک سوئد، اولین بار در سال 1968 نهادینه شد و اولین جایزه نوبل اقتصاد در سال 1969 به «رنجر فریچ» و «جان تینبرگن» به خاطر توسعه و کاربردی کردن مدلهای پویا در تحلیلهای اقتصادی، داده شد. روند اعطای جایزه نوبل اقتصاد در هر سال به این ترتیب است که ابتدا متقاضیان جایزه نوبل، در کمیته نوبل آکادمی علمی رویال سوئد ثبت نام می کنند و کمیته نوبل مسئول انتخاب کاندیداها از بین تمامی ثبت نام شدگان است. برنده یا برندگان نهایی جایزه نوبل اقتصاد با رای گیری اعضای کمیته نوبل انتخاب می شوند. به برنده یا برندگان جایزه نوبل اقتصاد، ده میلیون کرون نروژ که معادل حدودا 3/1 میلیون دلار است، جایزه تعلق می گیرد. نکته جالب توجه این است که از سال 1999 میلادی تا کنون بجز یک نفر، دیگر برندگان جایزه نوبل، آمریکایی بودند و تنها برنده نروژی جایزه نوبل نیز اکثر مدت تحصیلی خود را در آمریکا گذرانده است.

شاید برای شما هم جالب باشد که بدانید جایزه های نوبل اقتصاد در سالهای اخیر نصیب چه کسانی شده و به چه علت این جایزه ها به آنها تعلق گرفته است.در ادامه با نوبلیستهای اقتصاد در سالهای 2005 تا 2009  آشنا می شویم:

در سال 2009 میلادی آکادمی علمی رویال سوئد، خانم الینور استورم و آقای اولیور ویلیامسون را به خاطر تحلیلی که از  «حاکمیت اقتصادی» ارائه کردند، مشترکا به عنوان برندگان نوبل اقتصاد معرفی کرد. الینور استورم متولد سال 1933 از دانشگاه ایندیانا، اولین زنی است که از زمان معرفی اولین برنده نوبل اقتصاد در سال 1968 تا کنون موفق شده است برنده این جایزه شود. آکادمی علمی سوئد دلیل انتخاب استورم را تحلیلی که از حاکمیت اقتصادی ارائه داد، اعلام کرد و گفت:« او در این تحلیل توصیف کرده است که چگونه یک دارایی مشترک توسط گروه هایی که از آن استفاده می کنند با موفقیت مدیریت می شود». این آکادمی اعلام کرد، ویلیامسون تئوری ای را در مورد اینکه شرکت ها به عنوان ساختارهایی برای حل مناقشات عمل می کنند، ارائه کرده است». بر اساس اعلام این آکادمی، طی سه دهه گذشته این تلاش های اساسی موجب پیشرفت تحقیقات در زمینه حاکمیت اقتصادی شده و آن را از حاشیه به مرکز توجهات علمی سوق داده است.

در سال 2008 پل كروگمن، استاد رشته اقتصاد در دانشگاه پرینستون و ستون‌نویس نیویورك‌تایمز به دلیل ارائه «نظریه چگونگی تاثیر‌گذاری مقیاس‌های اقتصادی روی الگوهای تجاری و جایگاه فعالیت‌های اقتصادی»، برنده جایزه نوبل اقتصادشد.

در سال  2007 آكادمی علمی سوئد، جایزه نوبل اقتصاد را به لئونید هورویتز از دانشگاه مینسوتای آمریكا، اریك مایكین از موسسه مطالعات پیشرفته پرینتون آمریكا و راجر میرسون از دانشگاه شیكاگو آمریكا به دلیل ارائه «نظریه طرح مكانیسم و نهادهای اقتصادی» اعطا كرد. هورویتز شهروند آمریكا اما متولد سال 1917 در مسكو است.
مایكین شهروند آمریكا و متولد سال 1950 در نیویورك است. وی دارای PHD در ریاضیات در سال 1976 از دانشگاه هاروارد است و همچنین پروفسور علوم سیاسی در موسسه مطالعات پیشرفته می‌باشد.میرسون نیز شهروند آمریكا و متولد 1951 در بوستون است. او در سال 1976 در رشته ریاضیات از دانشگاه‌ هاروارد فارغ التحصیل شد و از ابتدای سال 2007 به عنوان پروفسور در دانشگاه شیكاگو مشغول به كار شد. آكادمی علمی رویال سوئد در خصوص دلایل اعطای جایزه نوبل اقتصاد 2007 به این سه نفر گزارش داد : « نظریه "طرح مكانیسم" كه توسط این سه نفر ارایه شده است شناخت و قدرت تحلیل ما در مورد اطلاعات شخصی و انگیزه‌های فردی را بالا برده است. این نظریه به ما امكان می‌دهد میان وضعیتی كه بازارها در آن به خوبی كار می‌كنند و وضعیتی كه بازارها در درون آن به خوبی كار نمی‌كنند، تمایز قائل شویم. این نظریه به دانشمندان اقتصادی كمك می‌كند مكانیسم‌های موثر تجاری را بشناسند». امروزه نظریه طراحی مكانیسم نقشی محوری در بسیاری از حوزه‌های اقتصاد و علوم سیاسی ایفا می‌كند.

در سال 2006 ادموند فلپس اقتصاددان برجسته آمريكايي به خاطر «ارائه توضيحاتي درباره ارتباط ميان تورم و بيكاري، كار و تاثير عميق آن در سياست اقتصاد كلان»، جايزه نوبل اقتصاد را دريافت كرد.

و بالاخره در سال 2005 جایزه نوبل اقتصاد مشترکا به توماس شلینگ و رابرت اومن به دلیل « گسترش دامنه تحقیقات در زمینه همکاری و تضاد با استفاده از چارچوب تحلیلی نظریه بازی» اعطا شد. توماس شلینگ در سال 1921 در آمریکا متولد شد. وی در سال 1951 دکترای خود را در رشته اقتصاد از دانشگاه هاروارد دریافت کرد. وی در فاصله سالهای 1951 تا 1953 مشاور اقتصادی کاخ سفید بود.استراتژی ستیز( 1960) و انگیزه های کلان و رفتار در سطح خرد
( 1978) از جمله آثار قابل توجه شلینگ در زمینه نظریه بازی هستند. شلینگ در سال 1991 رئیس انجمن اقتصادی آمریکا بوده است. شلینگ در مصاحبه خود اشاره می کند که زمانی که منشی کمیته نوبل می خواست خبر اعطای جایزه نوبل را به او بدهد، وی در تختخواب خود خواب بوده است!! شلینگ مدت زمان زیادی در مورد کنترل سلاح هسته ای تحقیق کرده و مطالعاتی در مورد جرایم اقتصادی و نیز تبعیض نژادی داشته است. رابرت اومن نیز در سال 1930 در فرانکفورت آلمان به دنیا آمد. وی در سال 1955 در رشته ریاضیات از موسسه تکنولوژی ماساچوست (MIT) موفق به اخذ درجه دکتری گردید.همانطور که گفته شد وی در سال 2005 به همراه توماس شلینگ برنده جایزه نوبل شد.

این هم از نوبلیستهای اقتصاد، به امید روزی که یکی از برندگان جایزه نوبل اقتصاد،یک ایرانی باشد!

 

بحران بزرگ را برمی گزینید یا قحطی بزرگ را ؟

نوشتاری از مجتبی پوستین چی

عذر می خوام... با شمام... بله شما، شمایی که در اندیشه ساختن آینده ای روشن برای جامعه خود هستید. شمایی که تمام فکر و ذکرتان، درس خواندن است تا اینکه بتوانید نسخه اقتصادی جامعه خود را بپیچید، شمایی که تمام توجهتان را معطوف مشکلات جامعه خود کرده اید و در اندیشه آن هستید تا آرمان شهر مورد نظر خودتان را در کشورتان محقق سازید. بله با شمام دوست عزیز... میخواهم بدانم کدام گزینه را برمی گزینید؟ تولید و مصرف فراوان را یا کمبود و صفهای طویل را؟ بی توجهی به محرومان را یا مساوات کامل را؟ نفع شخصی را یا نفع اجتماعی را؟ آزادی مطلق را یا دیکتاتوری را؟ مالکیت خصوصی را یا مالکیت اشتراکی را ؟ آمریکا را یا شوروی را ؟ انگلستان را یا چین را؟ (گرچه امروز سردمداران این کشورها خود متوجه نقایص آنچه  را  که در عمل و یا فقط در حرف پسندیده اند، شده اند) برنامه ریزی متمرکز را یا نظام تجارت آزاد را؟ راحت تر بگویم افراط را یا تفریط را! و در انتها سرمایه داری را یا کمونیسم را!

این دو نظامی که هر دو در مقاطعی چوب افراط و تفریط های خود را خورده اند. حتما بحران بزرگ را می شناسید. بحرانی که در طی آن تولید 25 در صد کاهش یافت، نرخ بیکاری در سال 1933 به 25 درصد رسید و سطح عمومی قیمتها نیز 25 درصد کاهش یافت. سقوط بازار سهام و تبعات ریز و درشت دیگری که اقتصاد جهان را دچار معضل تاریخی کرده بود.

اما احتمالا نام قحطی بزرگ را کمتر شنیده اید. قحطی بزرگی که در نتیجه اشتراکی کردن کشاورزی که با حداکثر خشونت و فشار حکومت به انجام رسیده بود به وقوع پیوست.در طی سالهای 1933- 1932 میلیونها انسان جان خود را از فرط گرسنگی از دست دادند که بیشتر این قربانیان مربوط به اوکراین بودند. یوشچنکو رییس جمهور اوکراین در نوامبر سال 2006 این واقعه را به طور رسمی به عنوان یک نسل کشی علیه اوکراین خواند ( که البته عده ای این نظریه را از این بابت که یک اقدام عامدانه جهت کشتن افراد بود را رد می کنند). گریگوری کاراشنکو که از معدود بازماندگان این حادثه وحشتناک است حقایق تلخی را از آن زمان بیان میکند:« یکی از همسایه هایمان از شدت گرسنگی دختر شش ساله اش را کشت و شروع به خوردن آن کرد... » در آن مقطع فاجعه بار روزانه حدودا 250 هزار نفر جان خود را از دست میدادند. همه ساله در اوکراین مراسم یادبودی برای از دست رفتگان این فاجعه میگیرند  که به آن holodemer  می گویند. (واژهholocaust  را نیز به یاد آورید ) خوب این هم  از دسته گل نظام کمونیسم!

حال می خواهم بدانم بحران بزرگ را برمی گزینید یا قحطی بزرگ را ؟

 

اقتصاد دانش محور (نگاهی جدید به اقتصاد)

گردآورنده : محبوبه بختیاری

 انقلاب اطلاعات، دنیای امروز را دستخوش تحولات بسیاری کرده است. دانش، اطلاعات و فناوری های جدید، محورهای تولیدات صنعتی کشورهای پیشرفته گشته و نیاز بنگاه ها به افزایش اطلاعات، دانش، تحقیق و توسعه ( R&D ) روز به روز در حال افزایش است. در چند قرن اخیر جهان شاهد تغییرات اساسی در صحنه های اقتصادی بوده است. انقلاب صنعتی، اقتصاد را از سمت کشاورزی به صنعت سوق داد و نه تنها استاندارد های زندگی تغییر شکل یافت، بلکه موقعیت مکانی زندگی از روستانشینی به شهرنشینی تغییر پیدا کرد. به تدریج صنایع نیز تغییر شکل دادند و از اتکای صرف به سرمایه و نیروی کار به عنوان عوامل تولید به سمت بهره گیری از دانش و لحاظ آن به عنوان یک نهاده غیر قابل چشم پوشی در فرایند تولید روی آوردند. با اوج گیری اهمیت دانش و کالاهای منتج از آن (کالاهای الکترونیکی، نرم افزارهای کامپیوتری و برنامه های آموزشی و. . . ) در رشد اقتصادی کشورها، تغییراتی در ساختار اقتصادی آنها ایجاد شد و دانش به عنوان کالایی جدید با خصوصیات متفاوت از دیگر کالاها پایه گذار اقتصاد جدیدی به نام اقتصاد دانش محور شد.

اقتصاد دانش محور، اقتصادی است که در آن تولید و پخش دانش نقش مهمی در خلق ثروت بازی می کند. در چنین اقتصادی تنها هدف، پیشبرد دانش نیست بلکه استفاده کارا و گسترش دانش در تمام فعالیت های اقتصادی جامعه مورد نظر است. در تعاریف کلاسیک، "اقتصاد علم استفاده از منابع کمیاب" تعریف می شود. درحالیکه امروزه با ظهور دانش به عنوان یکی از عوامل تولید، بحث کمیابی دیگر اهمیت پیشین خود را ندارد. دانش و اطلاعات، منابع کمیاب تلقی نمی شوند. ویژگی مهم دانش این است که همچون کالاهای عمومی استفاده یک نفر مانع استفاده افراد دیگر از آن نمی شود. در واقع چیزی که کمیاب است توانایی استفاده از دانش به طریقی است که رشد و توسعه اقتصادی را تضمین کند. لذا اقتصادهای زیادی هستند که از دانش استفاده می کنند اما تنها تعداد  اندکی از آنها دانش محور تلقی می شوند.

 دگرگونی تولیدات صنعتی، تغییر سلایق مصرف کنندگان، لزوم افزایش کارایی، شدت یافتن رقابت جهانی و جهانی شدن اقتصاد از جمله عوامل و تحولاتی است  که بر حرکت جوامع به سمت اقتصاد دانش محور اثر گذار بوده است.

همچنین کمرنگ شدن مشکل کمیابی، اثرات جانبی مثبت دانش، سهل و ممتنع بودن تحرک دانش، دسترسی کارگزاران اقتصادی به اطلاعات کامل تر، افزایش سرعت اخذ و جذب تکنولوژی های پیشرو، پیدایش تجارت اطلاعات، مبادلات هوشمند و. . . از اثرات مثبت اقتصاد دانش محور به شمار می آید.

بررسی وضعیت ایران در زمینه شاخص های اقتصاد دانش محور شامل وضعیت سیستم مخابراتی و اینترنتی، سیستم بانکداری الکترونیک، شاخص های نیروی انسانی، وضعیت علم و فناوری، وضعیت تحقیقات و توسعهR&D، نشان می دهد که کشور ما در رده کشورهای متوسط رو به پایین در زمینه اقتصاد دانش محور است. با وجود این که وضعیت ایران در زمینه بسیاری از شاخص های انسانی و تحصیلات نیروی کار بهبود قابل ملاحظه ای پیدا کرده است، ولی بررسی شاخص های مذکور نشان می دهد که هنوز راهی طولانی تا رسیدن به سطح متوسطی از دانش بری در پیش است که لازمه پیش رفتن در این مسیر آگاهی از لزوم گسترش زیرساخت های لازم و توجه دولت و بخش خصوصی به سرمایه گذاری در این زمینه می باشد.  

اقتصاد دانش محور یک بخش خاص یا یک روش نیست، تنها منحصر به  IT یاICT  هم نمی باشد، بلکه ظرفی است که تمام  فعالیتها را در خود جای می دهد، به آنها را نظم می بخشد و از طریق مبنا قرار دادن علم و نوآوری، بهره وری و رشد اقتصادی را اعتلا می بخشد.


نگاهی به پیشینه اقتصادی انگلیس

گردآوری شده توسط مجتبی پوستین چی

شاید برایتان جالب باشد که بدانید کشور انگلیس چگونه به این سطح از توسعه یافتگی دست یافت. احتمالا با خواندن این متن به پاسخ بسیاری از سؤال هایتان دست خواهید یافت.

انگلیس پیش از سده دوازدهم، کشوری فقیر ابتدایی بود که از راه کشاورزی امرار معاش میکرد . این بازرگانان هانزا (اتحادیه بازرگانی شهر های آلمان) بودند که بر اهمیت رمه های گوسفند این کشور که پایه رشد اقتصادی آینده آن بود افزودند. این بازرگانان از آلمان ، فلاندر و کشورهای مدیترانه و شرق ، کالاهای صنعتی به انگلیس می آوردند و به جای آن مقدار زیادی کره ، سرب ، قلع و به ویژه پشم انگلیس را به آلمان و فلاندر صادر میکردند که در آنجا به خامه و پارچه تبدیل میشد . بخشی از این پارچه ها به انگلیس صادر میگشت .

...

ادامه نوشته

اقتصاد اسلامی ؟؟؟

نوشتاری از نسرین رضائی مقدم 

به نام هستی بخش یکتا

چندی است با کسانی برخورد کرده ام که اقتصاد را از نوع اسلامی آن پذیرا نیستند . البته نه اینکه این افراد اقتصاد را نمی شناسند و یا اینکه به تازگی پیدا شده اند ، خیر ، مسئله آنجاست که من تا پیش از این آنها را ندیده بودم و نمی شناختم و امروز دریافتم که یکی از مهم ترین رسالت های آنان که دم از اقتصاد اسلامی می زنند تبیین وجود این پدیده است . به این دلیل فکر می کنم آنچه اکنون بدان نیاز داریم همفکری جمع عظیمی از نخبگان است تا ابعاد مختلف این مسئله را باز شناسند و راه پر پیچ و خم عملیاتی کردن آن را به بهترین شکل هموارتر سازند.

از مقدمه که بگذریم سخن از اصل بهتر است .

اقتصاد اسلامی آنچنان که تاکنون در کلاس ها و در کتاب ها یافته ام دارای تعریف مشخصی نیست زیرا تعریف سه ویژگی مهم دارد و آن است که ( 1) معنا و مفهومی وجود داشته باشد 2) ویژگی های قابل بیانی داشته باشد 3) ویژگی ها مفهوم دیگری را به ذهن متبادر نکنند) .اما هنوز این چنین تعریفی یافت نشده است ؛ بنابراین کسانی که به اقتصاد اسلامی پرداخته اند مفهوم و معنای برداشت خود را ( مصداق و منظور) از پدیده ی اقتصاد اسلامی مطرح و ایده آل های خود را از اقتصاد اسلامی بیان داشته اند و این جاست که تضادها بر سر مصادیق بالا گرفته و هر کس اقتصاد اسلامی را به سمت مقصود خویش رانده است . کسانی مثل شهید صدر معتقد به این هستند که اقتصاد اسلامی شامل همان مذهب و نظام است و هویت علمی ندارد زیرا علمی بودن آن مستلزم پیش زمینه هایی است که محقق نشده است ( جامعه ای صددرصد اسلامی ) و کسانی هم مانند شوقی دنیا ، انس زرقا و... معتقد به جنبه ی علمی اقتصاداسلامی و حتی جهان شمول بودن آن هستند .همگی این بزرگواران بر ادعای خود دلایلی اقامه می کنند که البته آقای میر معزی در مقاله ای در رد آنها کوشیده است ، و با اندکی احتیاط ، اقتصاداسلامی را علمی می خواند که« بر مبنای هستی شناختی و معرفت شناختی اسلام می تواند به وصف و تبیین و پیش بینی در جامعه ی اسلامی و غیر اسلامی بپردازد. اما این به  معنای قانون های علمی جهان شمول برای تبیین همه ی رفتارهای انسان ها نیست. »

نهایتا این طور به نظر می رسد که حق با آقای میر معزی است ، اما آنچه برای خود من جای علامت سوال باقی می گذارد این است که اگر این تعریف آقای میر معزی را از اقتصاد اسلامی با هویتی علمی پذیرا باشیم ، حال وظیفه چیست ؟

به بیان دیگر قرار است چه چیزی را در علم اقتصاد روز تغییر دهیم تا کارکرد بهتری را شاهد باشیم . نمونه ی بارز آن کشور خودمان که حتی با اکثریت مسلمان بازهم به بسیاری از اهداف اقتصادی اسلام نرسیده است.


دهکده جهانی

گردآورنده: مصطفي محمدآبادي

«تكنولوژي ارتباطات، اكنون كره زمين را به يك دهكده بزرگ تبديل كرده است.» اين سخن كه اكنون يكي از مشهورات عام افكار عمومي در سراسر جهان است تبعاتي دارد كه عموم كساني كه سخناني از اين قبيل بر زبان مي رانند ـ جز مصادر نخستين آن ـ از اين تبعات بي خبرند.

انتخاب لفظ دهكده، و نه شهر يا كشور، خود به خود با نوعي مبالغه در اين تعبير همراه است، چرا كه در يك دهكده همه يكديگر را مي شناسند و از حال و روز هم با خبرند. تصور « دهكده واحد جهاني » خود به خود با قبول يك « فرهنگ واحد » براي مردم سراسر كره زمين ملازم است و هر فرهنگ، آنچنان كه در علم ارتباطات مي گويند نسبت به « جهان آفرينش » داراي « نگرش و تبيين » خاصي است و لذا تعبير دهكده جهاني لامحاله بدين معناست كه ساكنين اين دهكده واحد، « شريعت واحدي » را نيز پذيرفته اند.

ادامه نوشته

این اقتصاد دوست داشتنی

نوشتاری از نرگس سلیمان زاده

چند وقت پیش داشتم با خودم فکر می کردم  که چی شد دست روزگار منو انداخت  وسط باتلاق اقتصاد.

خیلی جالبه تنها جوابی که برایش پیدا کردم این بود که دست روزگار هیچ کاره است وهمش زیر سر «دست نامرئی» بوده.

ببین این دست جادویی چقدر و تا کجاها نفوذ کرده که افراد را به زور به چاله اقتصاد می کشاند و بعد با بی رحمی تمام آنها را در تاریک ترین و پر پیچ و خم ترین رشته دنیا تنها می گذارد.وتنها به این كد بسنده می کند که:« منابع محدودند و نیازها نامحدود اما تو باید سود را حداکثر کنی»...

حالا تو می مانی و این همه مکتب و نظام اقتصادی که هر کدامشان به طریقی می خواهند این به اصطلاح سود را حداکثر کنند وخودشان را به دیگران به زورهم که شده بقبولانند.

راستش الان اقتصاد به تمام ابعاد زندگی بشر چنگ انداخته و انسانها را بی اختیار مثل اسرایی که غل و زنجیر به پا دارند دنبال خودش می کشاند و با تنها سودی که در اختیارشان قرار می دهد؛حق هر گونه اعتراض و فکر کردنی را از آنها می گیرد.

الان آدما از خودشان وارزشهاشان به شدت دور شده اند و ابتدائی ترین ارزشهاي انسانی به ضد ارزش و برعکس ضد ارزشها به ارزش تبدیل شده و دیگر هیچ کس به این موضوع اعتنایی ندارد.

همه کار را سپرده اند به دست نامرئی و به هیچ چیز حتی خودشان توجهی ندارند وتنها دغدغه شان سود است و سود است و سود...

در عصر حاضر اقتصاد به مانند باتلاقی با ظاهری آراسته به سود,افراد را به قهقرا می کشاند جایی که هیچ نشانی از انسانیت نیست. افراد با کوچکترین منفعتی خوشحال می شوند و بدون اینکه لحظه ای به عواقب آن بیندیشند اقتصاد را دوست داشتنی قلمداد کرده و در پی کسب سود بیشتر در این باتلاق دست و پا می زنند.

اینجاست که اسلام وارد میشود و دوباره کمال خود را به رخ جهانیان می کشاند. اسلام مختصر و موجز فقط با بیان "حفظ آزادگی" به افراد هشدار می دهد که این گوهر وجودی خود را در ازای هیچ منفعتی ندهند. اسلام افراد را به بازگشت به ارزشها و در واقع فطرت خویش فرا می خواند. که در حین کسب سود معنوی می توانی به بهترین سودهای دنيوی نيز دست یابی. شاید این گفتار آرمانی و ایده آل به نظر رسد اما در واقع ما ارزشها را بسیار بعید و دستیابی به انها را ناممکن می دانیم. چون به آنها اعتقاد نداریم و نمی توانیم جهانی خوب را حتی در ذهنمان متصور شویم. که این همان دور شدن از ارزشهاست.

در واقع اسلام با ارائه الگوی آزادی مشروع انسانها را از هرگونه به اصطلاح تسخیر باز می دارد.نه مسخر باشی ونه دیگران را تسخیر کنی.حتی تجاوز به طبیعت را هم مجاز نمی داند و برای طبیعت نیز شخصیت و احترام قائل است.اما متاسفانه امروز «رشد اقتصادی» به عنوان وحی منزل است که برای رسیدن به این هدف متعالی اقتصاد!!به همه چیز و همه کس تجاوز کرده و آزادی آنها را سلب می کنیم و گویی جز با غارت و چپاول منابع کره زمین بدست نمی آید.

سوال اینست که چرا به خلیفة الله بودن اعتقاد داریم اما احترام به طبیعت را انکار می کنیم و آن را جزئی از مسخرات خداوند برای انسان می دانیم که هر بلایی که خواستیم بر سرش در آوریم؟

غافل از اینکه سود حاصل؛ توسط همان «دست نامرئی» به مرگ و انحطاط انسان و در واقع محیط زیست وزندگی انسان منجر شود.

اینک آن سود ذره ذره به خاکی تبدیل می شود که بعد از مرگ زیر آن دفن میشوی.

و این است اقتصاد دوست داشتنی!

 

برگرفته از سخنرانی دکتر درخشان

نسرين رضائی مقدم

چند روز قبل سی دی سخنان دکتر درخشان در رابطه با اقتصاد اسلامی بدستم رسید. با آنکه فرصت چندانی نداشتم اما از آنجا که از سخنان پیشین ایشان در رابطه با سایر موضوعات استفاده کرده بودم،  بنابراین با دقت به مطالب این بحث نیز گوش دادم  و تصمیم گرفتم تا خلاصه ای از آن را بیان کنم تا در مورد آن بیشتر تبادل نظرکنیم. البته این مطلب برداشت من ازسخنان ایشان است و اگر اشکالی وارد است از برداشت نادرست من حاصل شده است.

دکتر در سخنانش از فکر دوران دانشجوییش می گوید که همانند ما می اندیشید: [اقتصاد اسلامی یعنی نظامی که باید توسط حاکمان جامعه ی اسلامی  به شکل دستوری پیاده شود.]؛ اما سالها بعد زمانی که سخنان امام خمینی (ره) را درجمع کارفرمایان شنید که تنها به آنان آموزه های اخلاقی را یادآور می شد با خود گفت چرا امام به جای دادن راه کارهای نظام مند، تنها به گفتن این آموزه ها اکتفا می کند؟ تا این که بعد از جستجوی فراوان در یافت؛ تمام اشکال کارما اقتصاد دانان که به دنبال اقتصاد اسلامی هستیم در این است که ابتدا برداشت های شخصی از احکام انجام داده و آنگاه به دنبال تطبیق آن با آنچه در گزاره های فقهی موجود می گردیم، غافل از اینکه با این کار تنها اقتصادمان را اسلامی نامیده ایم، بی آنکه اقتصاد اسلامی را آنچنان که باید درعمل به انجام رسانیم.

او دراین سخنرانی بارها از تفسیر آیات ابتدایی سوره ی بقره می گوید و اینکه قرآن برای اشخاصی نازل شده و هدایت گر است که سه ویژگی داشته باشند: 1. للمتقین 2. یومنون بالغیب 3. مما رزقناهم ینفقون

دکتر در ادامه سخنانش چنین استدلال می کند که یک فرد ایمانی که با این آموزه ها زندگی می کند، آنگاه رفتار اقتصادی اش نیز اسلامی خواهد بود. مثال های متعددی می زند، از اینکه بسیاری از کارهایی که هم اکنون در اقتصاد ما صورت می گیرد کاملا با شرع در تنافی است ولی ما تنها به دنبال نام اسلام گذاشتن و اسلامی کردن از راه قراردادهای جعاله و مضاربه و ... هستیم.

او از تبلیغات می گوید که هیچ رفع نیازی را پوشش نمی دهند بلکه فقط به حرص و ولع افراد و احساس محرومیتشان می افزاید، درحالیکه در اسلام فرق است بین کسی که آنچه کسب می کند را از جانب خداوند دانسته و حداکثر به رفع نیازش در حد متعارف بسنده کرده و از آن انفاق می کند با شخصی که تنها به جهت رفع حرص و ولعش هرروز و هر ساعت به دنبال سود و سرمایه ی بیشتر است یعنی همان تکاثر که در اسلام نفی شده است.

او از امنیت سرمایه می گوید و اینکه فرق است بین امنیت سرمایه ی مورد نظر اسلام که در آن  وقتی فردی به بازار اسلامی وارد می شود با اطمینان از کیفیت کالا و ضمانت های آن خرید می کند (نه همانند بازرگانان کنونی که هر کالایی را بی توجه به حقوق مصرف کننده حتی با بدترین کیفیت به خاطر سود بیشتر عرضه می کنند)، با امنیتی که درسایر جوامع از آن یاد می شود و آن به جهت همان تکاثر است.

حال ممکن است سوال کنیم پس منظور از اقتصاد اسلامی چیست و در کجای اقتصاد امروز می توان اقتصاد اسلامی را وارد و پیاده کرد؟

پاسخ فرهنگ است اما از منظر اقتصادی آن. دکتر درخشان معتقد است همانطور که پشت هر رفتاری، فرهنگی نهفته است، پشت رفتار اقتصادی نیز اگر به دنبال نوع اسلامی اش باشیم باید فرهنگ اسلامی نهفته باشد و این کار باید از مدیران بالا دست جامعه آغاز شود زیرا مردم بیش از آنکه به پدر و مادرشان شبیه باشند به حاکمان جامعه شباهت دارند (از منظر رفتاری  و الگوگیری). بنابراین باید پیش از آنکه مرتبا با  الگوگیری از اقتصاد های غیر بومی و غیر اسلامی تنها به کپی برداری بپردازیم اندکی تامل کنیم و آنچه را با شرع در تنافی نباشد برگزیده و اجرا کنیم.

مثلا در رابطه با  همین بورس، دکتر معتقد است که در بسیاری از موارد اشکالاتی وجود دارد و از همه مهم تر همین که حرص مردم را برای سرمایه گذاری افزایش دهیم و هر روز و هر ساعت آنان را به نرخ بهره حساس می کنیم خود مورد اشکال است اما مسئولان بدون توجه به آن به دنبال دیگر قراردادها من جمله option و future هستند که از آن هم بدتر است.

کلام آخر اینکه دکتر رفتار اقتصادی و نیز فرهنگ پایه ی آن را تنها وسیله ای برای تمرکز بیشتر بر زندگی دینی و الوهیت بیشتر می داند نه اینکه با اضطراب هر روزه از هزینه ها و درآمدها ، از سود ها و نرخ بهره ها ،از این مهم ترین مسائل زندگی دور شویم .او معتقد است هراندازه خودمان دارای فرهنگ اسلامی باشیم اقتصاد و کل زندگی مان رنگ و بوی اسلام را خواهد گرفت . بنابراین تنها قادریم به سوی اقتصاد اسلامی ایده آل حرکت کنیم ولی اینکه به آن برسیم امری است که به خودمان بستگی دارد.

سوال: ما چگونه به عنوان اقتصاد دانان مسئول در این بحث قادر به پیاده سازی اقتصاد اسلامی از این منظر هستیم؟ البته اگر موافقید!

 

سیاست ما عین اقتصاد ماست و اقتصاد ما عین سیاست ما!

مجتبي پوستين چي

حتما شما نام اقتصاددانانی چون آدام اسمیت و ریکاردو را زیاد شنیده اید. اقتصاددانانی که در کتب درسی رشته اقتصاد نامشان و نظریاتشان زیاد به چشم می خورد. با خواندن نظریاتشان متوجه می شوید که اینان چگونه به نحوی هیجان انگیز نسخه جهان را پیچیده اند .اما چه نسخه ای؟ تنها  یک نسخه اقتصادی؟! آن هم در جهانی که همه چیز آن با سیاست در هم آمیخته است. چگونه می توان نسخه ای برای اقتصاد جهانی نوشت بدون در نظر گرفتن سیاست؟ چگونه می توان در مورد اقتصاد جهان صحبت کرد بدون در نظر گرفتن اقتصاد ملی؟! آن هم اقتصاد ملت هایی که هیچ کدام به یکدیگر شباهتی ندارند. هر کدام با یک دولت مجزا، مردم، فرهنگ، آداب و رسوم متفاوت. به نظر می رسد چنین نسخه ای بی شباهت به نسخه پزشکی نیست که برای معالجه یک مرد تنومند، یک بچه، یک جوان و یا یک پیر از لحاظ جیره غذایی و دارویی در همه احوال دستوری به طور یکسان صادر کند.

آیا باز هم لزومی دارد که نظریات این دانشمندان را با این تأکید به خورد دانشجویانمان بدهیم؟ و حتی صحبتی از سایر نظریه پردازان در جبهه مقابل نکنیم. چرا در کتب درسی صحبتی ازفردريك ليست  نمی شود که نظریات خود را با توجه به مقتضیات زمانه و تفاوت میان ملل ارائه بیان کرده است؟ اوست که بیان می کند: « تئوری تجارت آزاد آدام اسمیت امروزه مثل حالتی است که یک وزیر جنگ با استقبال از دکترین دوستی، از ساخت استحکامات، بسیج سربازان، تأمین هزینه سربازخانه ها و آموزشهای نظامی خودداری کند صرفا به این خیال که اگر جنگ بر روی زمین نبود بشریت خوشبخت تر می شد.»

و نیز بیان می کند: «... شزایط ملت ها مانند شرایط افراد متفاوت است. بعضی بلند قامت و بعضی کوتوله هستند. بعضی جوان و بعضی پیر، بعضی خرافاتی، کودن، احمق، آموزش ندیده و وحشی هستند و بعضي از طرف دیگر بیدار، فعال، مبتکر و متمدن. بعضی غلام صفت و بعضی نیمه غلام صفت و ...  چگونه ممکن است نسخه عمومی در همه این افراد یکجا صادر شود؟!»

که انصافا با توجه به شرایط امروز ملل معقولتر به نظر میرسد و ضمن این که بیشتر به شرایط امروز کشورمان نزدیک است.  پس تا به کی میخواهیم نظریاتی را به خورد جوانانمان بدهیم که تنها از یک جنبه به مسائل جهان نگریسته اند و آن اقتصاد است؟

کشور ما امروز به دانشمندانی با دید کل نگر و بصیرتی بالا از شرایط جهان نیاز دارد که به تجزیه و تحلیل مسائل اقتصادی بپردازد.