خطر كمونيسم
كار مي رسد به جنگ جهاني اول، 1917، كه انقلاب
در روسيه تزاري اتفاق مي افتاد و اولين حكومت كارگري بوجود مي آيد. اقتصاددانان غرب
تازه فهميدند ماركسيسم چه ميگويد. بعد از اين، زمينه براي جنگ دوم جهاني آماده شده
و هنوز اقتصاددانان همان حرفهاي آدام اسميت را مطرح ميكنند كه «بگذاريد بشود، همه
چيز به تعادل مي رسد». ميگفتند كشور كمونيست شد! آنها جواب مي دادند طوري نيست، الگو
همين است كه ما ميگوييم. رسيد به نفوذ كمونيسم در اروپاي شرقي. تا بالاخره كينز، اقتصاددان
معروف، در 1930 شروع كرد به انتقاد و گفت: دست از اين حرف ها برداريد؛ كمونيسم به مرزهاي
انگلستان رسيده است. دولت ها بايد دخالت كنند و الا اروپا كلاً كمونيست ميشود. كينز
در كتاب خود مي نويسد: ما لباس كلاسيكها و نئوكلاسيكها را از تن درآورديم؛ ما بايد
اقتصاد را از جايي ديگر شروع كنيم؛ از جايي كه بحث دخالت دولت را مطرح مي كنند. مي
بينيم ماجرا دوباره برگشت به 1500 ميلادي! دخالت دولت دوباره مطرح شد. اما چيزي غير
از دخالت دولت مركانتيليست است. ديگر بايد «نهاد» بسازيم. نهادها چه هستند؟
اكنون بعد از جنگ جهاني دوم هستيم و كينز مسئول
بازسازي مناطق جنگي شده است. توصيه مي كند «بانك جهاني» و «صندوق بين المللي پول» بوجود
آيد. اينها توصيههاي كينز بود، براي اينكه كشورهاي جنگزده را بازسازي كرده و ارتباطات
ارزي كشورها را هماهنگ كند. سپس ميگويد بايد «برنامه توسعه» تدوين شود و دولت از طريق
نهادها دخالت كند. نه فقط مثل قديم تعرفه بگذارد و ماليات بگيرد، بلكه بايد «سازمان
برنامه» و برنامه هاي سازماني درست كند.
نظريه كينز بسرعت مورد قبول قرار گرفت، چرا كه
خطر كمونيسم بزرگ بود و به همين دليل است كه اولين كشور در حال توسعهاي كه در آن نهادسازي
شد، ايران بود! چون در مرز جنوبي شوروي قرار داشت و درست در تيررس كمونيسم. اولين كشوري
كه مورد توجه غرب قرار گرفت ايران بود. بيش از هزار كيلومتر مرز مشترك با شوروي داشت
و نفوذي كه روشنفكران داشتند. بنابراين سازمان برنامه بلافاصله در ايران تشكيل شد.
بانك مركزي تشكيل شد. نهادهاي كنترلي و برنامه بلندمدت بوجود آمد. بنا به توصيه و تعاليم
كينز ايران بسرعت در برنامهريزي پيشرفت كرد. اولين برنامه عمراني ايران هفت ساله بود
كه در سال 1327 تدوين شد و اجراي آن از سال 1328 بود. ميشود 1949. يكي از استادان
دانشگاه كه رييس سازمان برنامه هم بود، براي من تعريف مي كرد كه رفته بوديم كره. وزير
اقتصاد كره مي گفت وقتي ما دبيرستان مي رفتيم مي گفتيم آيا مي شود ما يك روز ايران
بشويم! در آن زمان از خيلي كشورها مي آمدند سازمان برنامه ايران تا تجربيات برنامهريزي
و دخالت دولت در برنامهريزي را ياد بگيرند. ايران اولين كشوري بود كه به دليل خطر
كمونيسم، نهادهاي دخالت دولت در آن تأسيس شد و كم كم در همه كشورهاي در حال توسعه تكرار
شد. البته در ايران يك بعد ديگر هم اضافه شد كه درآمدهاي نفتي بود و اين، مسئله جديدي
را به دخالتهاي دولت اضافه كرد. به هر حال، انديشهها ديگر انديشههاي ليبراليستي
نبود. انديشههاي آدام اسميت و ريكاردو و والراس نبود. بعد از كينز، انديشهها چه بود؟
انديشه دخالت دولت و مديريت دولت براي توسعه، نه ليبراليسم.