ما چه کاره ایم؟

نوشتاری از مصطفی محمدآبادی

چندی پیش در قسمت نظرات یکی از پست ها این حرف به میان آمد: ای کاش روزی برسد که مهندسان در عرصه ی اقتصاد دخالت نکنند و این عرصه را به اقتصاددانان بسپارند!

نمی دانم، آیا اصلا این آرزو اصلا از ریشه درست است؟

به متن زیر توجه کنید:

"... هر چند استفاده از مفهوم «بهینه پرتو»، در تخصیص منابع و توزیع کالاها روش رسیدن بر روی منحنی سرحدّ امکانات مطلوبیت است، ولی برای انتخاب یکی از نقاط بر روی آن نمی تواند معیار باشد. چون مسئله توزیع، شامل مرحله ای از تغییرات می گردد که فایده ی عده ای در گروی زیان دیگران خواهد بود.

در این مرحله که یافتن یک معیار یا تعریف برای توزیع مناسب درآمد، مطرح می شود، علم اقتصاد از ارایه یک معیار یا تعریف مبتنی بر نظریات اقتصادی ناتوان است. ... آنچه ما به عنوان انتخاب موقعیت «بهینه ی بهینه ها» مطرح کردیم، خود متکی بر یک معیار یا تعریف اولیه است ... که این تعریف ها در حیطه ی نظریات اقتصادی قرار ندارند و باید بر عهده فلاسفه، سیاستمداران و غیره گذاشته شود. اقتصاددانان به طور سنتی، به نظریه قیمت گذاری عوامل تولید و توزیع درآمد ملی بین عوامل موثر در تولید استناد می کنند. ..."          (اقتصاد بخش عمومی - هزینه های دولت، جمشید پژویان، صفحات 76 و 77)

این متن درسی ماست. آیا از این متن و متون مشابه چیزی جز این برداشت می شود، که اقتصاددان باید یک سری محاسبات ریاضی انجام دهد تا نقطه ی بهینه (نقطه اکسترمم) را به دست آورد؟

چیزی که واضح است این است که مهندسین معمولا در زمینه محاسبات ریاضی حرفه ای تر از ما هستند!

اقتصادی که ما بررسی می کنیم در فضایی قرار دارد جدا از سیاست، واقعیت، انسانیت و ...، ولی در عوض شناور در فرمول های ریاضی! آیا این محاسبات فرموله را یک نرم افزار اقتصادی بهتر از ما انجام نمی دهد؟ (جالب اینجاست که ما به دانشجویان رشته ی حسابداری می گفتیم که شما چرا اصلا درس می خوانید، نرم افزارهای حسابداری که کار را بهتر از شما انجام می دهند!)

حرف من این است: دانشجوی اقتصاد قرار است ریاضی دان شود؟ یا اینکه قرار است سیاست گزار شود؟

اصلا ما قرار است چه کاره شویم؟ یا به عبارت بهتر اصلا ما چه کاره ایم؟

 

توسعه در اسلام و غرب

تلخيص توسط مصطفي محمدآبادي

چرا بايد توسعه پيدا كنيم؟ به اين سؤال پاسخ هايي داده شده است، مثل موارد زير:

براي از بين بردن فقر و محروميت، براي پيشرفت علمي و صنعتي، براي بهبود سطح رفاه جامعه و ... .

اما،اين پاسخ ها چه نسبتي با اسلام دارند؟ آيا اين پاسخ ها را از مباني اسلامي استخراج كرده ايم؟ يا اينكه به مجموعه اي از تحليل هاي روزمره و يك سري مقالات علمي و صنعتي ترجمه شده از اكونوميست و امثالهم و... اكتفا كرده ايم و به سراغ معارف اسلامي نرفته ايم تا بدانيم كه آيا قرآن و روايات هم اين پاسخ ها را تاييد مي كنند و يا شايد رد مي كنند؟

بعضي مي گويند: «چه اهميت و ضرورتي دارد كه ما نظر قرآن و روايات را بدانيم؟ چرا كه اين موضوعات از مسلمات دانشگاهي امروز است. چگونه در آنها شك كنيم؟ همه ي دنيا بر اين مبنا عمل مي كنند و... .»

برخي ديگر مي گويند: «اين مسايل براي فقه اسلامي بسيار تازه است. ما نمي توانيم تا آن روز صبر كنيم كه فقهايمان در اين باره نظر خود را اعلام كنند

بعضي ديگر هم مي گويند: «شما داريد به اسلام خيانت مي كنيد. معلوم است كه اسلام با پيشرفت، تمدن و علم مخالف نيست. اگر فرنگي ها كافر هستند، چه ارتباطي با پيشرفت علمي آنها دارد؟»

و يك سري حرفهاي ديگر.

يك سؤال: آيا ما نبايد بر اساس اسلام و احكام آن در اين زمينه ها عمل كنيم؟ اگر پاسخ شما اين است كه، نه؛ پس تفاوت انقلاب اسلامي با ساير انقلاب هاي غير الهي در چيست؟ آيا همين كه مسئولين ارشد كشورمان مسلمان و بعضي روحاني هستند كفايت مي كند و ضرورت ندارد كه مسئولين بر اساس اسلام عمل كنند؟ قطعا اين گونه نيست.

اگر اين گونه نيست، پس چگونه است؟

آيا تمدن كنوني كه به تمدن غرب معروف است، بر اسلام منطبق است؟ اگر پاسخ شما مثبت است، حداقل براي اثبات همين نظر هم، آيا نبايد در متون و معارف اسلامي و مخصوصا در قرآن تحقيق كرد؟

هدف اين نيست كه ما در قرآن بگرديم و آياتي در تاييد علم، هنر، صنعت، تشويق انسان به عمران و آبادي و ... پيدا كنيم و اينها را دليلي بر اعتقادات خودمان بگيريم. (كاري كه در مطالعات اسلامي امروز رايج است) اين كار از بي توجهي به اسلام و نظرات آن بدتر است.

لفظ "علم" در جهان امروز قرنهاست كه به معناي اصطلاحي خاصي استعمال مي شود كه مترادف با معناي علم در قرآن و روايات نيست. چگونه مي توان لفظ "علم" در قرآن را با "علوم تجربي" يكي گرفت و ادعا كرد كه قرآن علم روز را كاملا تاييد مي كند؟ يا بعضي افراد "گردشهاي علمي و هنري و تفريحي" خويش درخارج از كشور را مستند به آيه ي «قل سيروا في الارض» مي كنند!

هدف اين است كه حقيقتا نظر اسلام را بيابيم؛ چه در تاييد اين تمدن و چه در رد آن.

منبع: توسعه و مباني تمدن غرب - سيد مرتضي آويني


... مسلمان نيستيد! (در آستانه ي اردوهاي بسيج سازندگي)

محمدرضا فراهاني - بسيج مدرسه علميه معصوميه قم - دستاورد يك سفر نوروزي

اميرالمؤمنين (ع):

دورترين نقطه حكومت اسلامي با نزديكترين نقطه، از لحاظ سهم و حقوق بايد مساوي باشد.

از نگاه فقهي داريم كه اگر فقيري فقرش به حد اضطرار برسد (حد اضطرار يعني اينكه جان فرد در خطر باشد. حال يا به خاطر نرسيدن دارو يا نبود آب و غذا  يا زندگي در مكاني صعب العبور با موجودات گزنده يا ...) كمك كردن به او، اول بر دولت اسلامي و دوم بر همه مسلمين واجب كفايي است. ولو آن فقير كافر، يهودي، مسيحي يا زردشتي باشد. فقط دو گروه از اين قاعده مستثني هستند: الف) ناصبي ها كه به اهل بيت (ع) دشنام مي دهند. ب) كفار حربي؛ يعني كفاري كه در حال جنگ با مسلمين هستند.

در سفري كه نوروز امسال با برادرم جهت كمك رساني اقلام غير نقدي (برنج و روغن و لباس و دمپايي و ...) به عنبرآباد جيرفت كرمان رفتيم، انتظار داشتيم كه تفاوت چشم گيري با سال 81، كه براي اولين بار از طرف بسيج طلاب مدرسه علميه معصوميه قم به منطقه اعزام شده بوديم، داشته باشد. باورمان نمي شد، اصلا باور كردني نبود. فاجعه بود، احساس كرديم وارد آفريقا شده ايم. مردماني بسيار نااميد كه فقط مرگ خود را روزشماري مي كردند.

15 سال از خشكسالي عنبرآباد مي گذرد و تمام درختان و باغ و دامهاي آنها از بين رفته و به خاك سياه نشسته اند. اكثر كپرنشين بودند. البته احمدي نژاد اولين رييس جمهوري بود كه در نظام جمهوري اسلامي به شهر عنبرآباد رفته بود و شروع كرده بودند به طرح كپرزدايي و ساخت مسكن. اما اوج فاجعه آنقدر زياد است كه به اين راحتي ها جبران كم كاري 25 سال گذشته را نمي كند. آنهايي كه با كلاس بودند حمام و دستشويي شان كپري بود. راهنماي بومي كه همراه ما بود وعده نان و دوغ محلي را به ما مي داد براي ناهار و ما فكر مي كرديم دسر غذايمان خواهد بود، اما نه! حقيقتا بهترين نوع غذايشان براي ما كه برايشان مهمان خيلي عزيزي بوديم همين بود؛ نان و دوغ محلي.

چطور مي تواني تصور كني 82000 نفر جمعيت كل عنبرآباد، 30000 نفر بحران زده، 1000 يتيم و 250 يتيم بدون حامي!

داشتيم برنج و روغن توزيع مي كرديم. پيرزن آمد و درخواست كرد بهش داديم. دوباره درخواست كرد، اگر بهش مي داديم به بقيه نمي رسيد امتناع كرديم. دنبالمان دويد. دلمان سوخت، پياده شديم و يواشكي كه بقيه نفهمند بهش داديم، اما مي گفت: بچه و داماد زياد دارد، نداشتيم كه بيشتر بدهيم، حركت كرديم، دوباره شروع به دويدن به دنبال ماشين كرد. اخويم طاقت نياورد، گفت نگه دار از روستا كمي دور شده بوديم راننده نگه داشت و دوباره به پيرزن خسته و نااميد بسته ديگري داديم. آنقدر اين صحنه دويدن او دردناك بود كه من گريه ام گرفت و نمي توانستم جلوي خودم را بگيرم. از اينكه سي سال بعد از انقلاب، من با لباس روحانيت، به عنوان نماينده نظام مي خواهم يك كيسه برنج و روغن به پابرهنگاني بدهم كه قرار بود ولي نعمتان ما باشند.

چقدر سوختم وقتي از زبان فرماندار عنبرآباد شنيدم كه يك بچه به خاطر اينكه مادرش به او 500 تومان نداده بود مي رود پشت كپر و خودش را مي سوزاند.

چقدر آتش گرفتم وقتي شنيدم دست و پا و صورت خيلي از بچه ها به خاطر آتش گرفتن كپر سوخته است.

و اين جمله پدر يتيمان به يادم آمد كه اگر كسي به خاطر اينكه در كشور اسلامي خلخالي از زن ذمه بيرون كشيده شود، بميرد رواست.

و خجالت كشيدم از اينكه چرا هنوز زنده ام و اين قدر سنگ دل و بي دردم.

من أصبح و لم يهتم بأمور المسلمين فليس بمسلم.

آقا رسول الله (ص) فرمود: كسي كه صبح كند و به امور مسلمين همت نكند مسلمان نيست!

من سمع مناديا ينادي للمسلمين فلم يجبه فليس بمسلم.

كسي كه نداي مسلماني را بشنود و به كمكش نشتابد مسلمان نيست!

اي برادر و اي خواهر مسلمان!

اگر نمي تواني كمك كني، داد كه مي تواني بزني. نكند كه مصداق اين آيه شريفه باشي، كه:

لا يحض علي طعام المسكين.

منبع: نشريه فرهنگي تحليلي راه - شماره 46