اقتصاد دزدان دريايي (3)

خزائن طلا 

طلاها را كه آوردند سوال اول اين بود كه انباشت طلا چه تأثيري بر قيمت‌ها مي‌گذارد. برخي متفكران تأثير اين طلاها را بر روي قيمت بررسي كردند. بحث دوم اين بود كه خزائن پر از طلا قدرت يك كشور را بالا مي برد؛ لذا يك عده نظريه پرداز گفتند اگر كشوري مي خواهد قدرت بيشتري داشته باشد بايد طلاي بيشتري داشته باشد. خزائن پر از طلا نموداري ساخت براي رشد اقتصادي. به اين ترتيب تجارت دريايي كم‌كم از انحصار مسلمين خارج شد. مسلمين محدود شدند به تجارت بر روي خشكي. اجناس را مي بردند تا ونيز و در آنجا تحويل غربي‌ها مي‌دادند و آنها هم در اروپا توزيع مي‌كردند. از آن طرف غربي‌ها حالا داراي ذخاير پر از طلا شدند و مسلمين بايد با تجارت، طلا به دست مي‌آوردند. 
سپس در اروپا اين نظريه به وجود آمد كه خزائن طلا فقط با رفتن به آمريكا و چپاول ثروت بوميان حاصل نمي‌شود؛ بلكه اگر صادرات يك كشور بيش از وارداتش باشد خزانه پر از طلا مي‌شود. جو غالب بر انديشه متفكران آن زمان اين شد كه سعي كنيد «مازاد تراز تجاري» داشته باشيد تا رشد كنيد. اين يك باور شد. حال براي اين كه صادرات بيش از واردات شود چه بايد كرد؟ بايد به كشورهاي مختلف هجوم برد و سعي كرد اجناس ساخته‌شده را به آنها فروخته و با قيمت ارزان، مواد اوليه آنها را خريداري كرد. دوراني است به نام استعمار و لشكركشي و اين همزمان است با سال هزار و پانصد ميلادي. قاره آمريكا چند سال قبل از اين تاريخ كشف شد. 
يعني شروع اين قصه ها هزارو پانصد ميلادي است. سيصد سال پس از سن توماس كه مي گفت قيمت عادلانه چيست. ديگر در هزارو پانصد ميلادي در كليساها و مدارس علميه، كسي صحبت از قيمت عادلانه نمي كرد. صحبت اين بود كه چه كنيم تا تراز پرداخت ها مثبت باشد. اين دو جريان به موازات هم بود؛ اما تبعاً يك جريان غلبه كرد و آن جرياني بود كه جنبه عيني داشت و با زندگي روزمره سروكار داشت و آن هم بحث تراز مثبت پرداخت ها بود. 
در ايران چه اتفاقي افتاد؟ درست هم زمان با اين قضايا صفويه تأسيس شد. خيلي عجيب است كه صفويه درست در همين زمان كه اروپا راه جديدي را انتخاب كرده، به وجود آمد. نقطه عطف اروپا 1500 ميلادي بود و صفويه هم در 1500 تأسيس شد و به همين دليل است كه بعداً مستشرقين آمدند به ايران (برادران شولي) و در دربار صفويه دنبال اين بودند كه آيا مي توانند تجارتي با ايران راه بياندازند. به اين جريان اصطلاحاً مي گويند دوران «مركانتيليسم»؛ يعني اصحاب تجارت. 
شما خودتان را جاي آنها فرض كنيد و ببينيد ريشه اقتصاد غرب از كجا ناشي مي شود. توصيه شما چيست. اقتصاددان‌ها چه كساني هستند؟ پاسخ: همان سياستمداران. بين اقتصاد و سياست، تفاوتي نيست. اقتصاددانان همان سياستمداران و سياستمداران همان اقتصاددانان هستند. چرا؟ چون وقتي مي گويند تراز پرداخت ها بايد مثبت باشد؛ يعني يك ديد سياسي لازم است. لشكركشي و نفوذ به فلان جا و تحميل اجناس با قيمت بالا و چپاول مواد آنها با قيمت ارزان! مثل اكنون كه آمريكا به زور آمده در عراق تا ذخاير انرژي اين منطقه را چپاول كند يا تحت كنترل درآورد. 
پس در سال‌هاي هزاروپانصد و هزاروششصد، اقتصاددان به معناي خاص نداريم؛ چيزي هم به نام علم اقتصاد نداريم؛ اما سياستمدارها هستند كه توصيه‌هاي اقتصادي مي‌كنند. اقتصاددان‌ها دولتمرد بودند و دولتمردها بايد اقتصاددان مي‌شدند. الباقي بايد در كليساها درباره مسايل اسكولاستيكي بحث مي كردند. مثلاً در فلسفه، بحث آن زمان اين بود كه در نوك سوزن چند تا ملائكه جا مي شوند! بحث جدي قرون وسطا اين بود كه ملائكه حجم دارند يا ندارند. يك عده سر همين بحث ها كشته شدند! چون حرف هايي مي زدند كه خلاف كتاب مقدس بود. تا اينكه بعداً لايبنيتس «بي‌نهايت كوچك» را مطرح كرد و ديگر اين معضل نظري حل شد! 

اقتصاد دزدان دريايي (2)

خدانشناسي 

نظريات مختلفي است اما نوعاً معتقدند كه شكل گيري علم اقتصاد، ريشه در انقلاب دريانوردي دارد. قبل از آن، جهت حركت كشتيها در مسير باد بود. باد مثلاً از غرب به شرق مي رفت، كشورها كالاها را از اين طرف به آن طرف دنيا حمل مي كردند. بعد منتظر بودند كه جهت باد تغيير كند دوباره حركت كنند به اين سمت دنيا. انقلاب دريانوردي توانست با تحول در بادبان ها و نوع كشتي‌ها، خلاف جهت باد حركت كند. يك گشايش در حمل و نقل دريايي به وجود آمد كه به انقلاب دريانوردي معروف است. 1

اين انقلاب دريانوردي در غرب اتفاق افتاد و منجر شد به كشف قاره آمريكا. البته مي خواستند هند را كشف كنند. اينها فكر مي كردند به هند رسيده اند نمي دانستند كه سرزمين ديگري است. از روي نقشه نگاه كردند و گفتند از اينجا دور مي زنيم مي رويم مي رسيم به آن طرف هند و نمي دانستند كه اين وسط يك قاره ديگر هم هست. بعداً متوجه شدند كه قاره جديدي است كه در آن مقدار زيادي طلا وجود دارد. ماجراي كشتن بوميان آمريكا و حمل طلا مطرح شد. اين كارها عمدتاً توسط پرتغالي ها و انگليسي ها انجام مي شد. بدنبال اين، ماجراي دزدان دريايي هم پيش آمد. يك عده مي رفتند طلا مي آوردند و يك عده ديگر به جاي اينكه خودشان تا آمريكا بروند و بوميان را بكشند و طلا بياورند، طلاها را روي آب تصاحب مي كردند. 
 
اين سرآغاز اقتصاد غرب است و مسلمين در اينجا عقب افتادند. من با تحليل اين مسائل، به يك تئوري جديد رسيدم. علت اينكه غرب جلو افتاد، خدانشناسي اش بود! مسلمين هيچ وقت اين كار را نمي كردند. مسلمين اگر مي رفتند به سمت آمريكا و چنين قاره اي را كشف مي كردند، آدم ها را نمي كشتند تا طلاهايشان را تصاحب كنند. هيچ وقت مسلمين اجازه چنين كاري به خود نمي دادند. هر دزد و ماجراجويي بود با بي ايماني و خشونت، رفت به سمت آمريكا تا بوميان را بكشد و طلاها را بياورد يا همانجا ساكن شود. از ديدگاه من، اين ريشه و شروع تمدن غرب شد. شايد هيچ كس با من هم عقيده نباشد؛ غربي ها كه قطعاً هم عقيده نيستند بين مسلمين هم نديدم كسي اين عرايض را بيان كند. 

----------------------------------------

1- در دانشگاه انگلستان كتابي است كه در نوشته هايم به آن ارجاع داده ام. در همان زمان ها دريانوردان غربي نقشه اي را از مسيرهاي دريايي كشيده بودند و ديده بودند كه اكثر مسيرهاي دريايي در كنترل مسلمين است. بحث شان اين بود كه چگونه اين را از كنترل مسلمين خارج كنند. يعني آن نقشه نشان مي داد كه مسلمانان تقريباً انحصار تجارت دريايي را داشتند كه مسيرها با رنگ زرد در نقشه مشخص بود. نقشه هم هنوز هست. تقريباً تجارت آن موقع دنيا در اختيار مسلمانان بود؛ نه تنها تجارت در خشكي بلكه تجارت در دريا را هم در انحصار داشتند.

اقتصاد دزدان دريايي (1)

دكتر درخشان

اشاره:

دكتر مسعود درخشان، يكي از متفكران اقتصاد اسلامي است كه با تخصص اقتصاد مالي و اقتصاد انرژي در دانشگاه علامه طباطبايي و دانشگاه امام صادق (ع) تدريس مي‌كند. تحليل حاضر، بخشي از سخنراني ايشان در اردوي علمي بسيج دانشجويي دانشكده اقتصاد دانشگاه علامه (سال 87) است كه به زباني ساده و روايي، به ريشه‌يابي تاريخ پانصدساله علم اقتصاد در غرب مي‌پردازد. بحثي كه به تصريح خود ايشان، در جاي ديگري ارائه نكرده است. 
اين سخنراني به علت طولاني بودن در چند قسمت، براي راحت تر شدن مطالعه، خدمت دوستان ارايه مي شود!
"""""""""""""""""""""""""""""""""
قيمت عادلانه 

در قرون وسطي چيزي به نام علم اقتصاد نبود. قديمي ترين مطالعات اقتصادي در غرب برمي گردد به حدود مقارن زمان مولوي و سعدي و ابن عربي؛ حدود سال هاي هزارو دويست ميلادي؛ زماني كه اولين دانشگاه هاي غرب تأسيس مي‌شوند؛ يعني سوربن در فرانسه و آكسفورد و كمبريج در انگلستان. 
قديمي ترين مطالعه درباره اقتصاد در غرب مربوط است به يكي از عالمان و معلمان ديني ـ كه به آنها اصحاب كليسا مي‌گفتند ـ به نام «سن توماس» كه در كتاب ديني خود، بحث از «قيمت عادلانه» 1 كرد . مطالعات اسلامي هم چندان مطرح نبود الا خواجه نصير كه در كتابهايي كه نوشته، بخشي را به تدبير منزل اختصاص مي دهد. در آن زمان از انواع مختلف كار و پيشه و شغل‌هاي خوب و شغل‌هاي نامناسب و امثال اينها صحبت مي كردند. بعدها ابن عربي نيز در كتاب خود، بحث جامعه شناسي اقتصادي را مطرح مي كند و اينكه چگونه شهرها بزرگ مي شوند؟ چرا در اين شهر رونق اقتصادي وجود دارد و در آن شهر رونق اقتصادي نيست؟ چرا فلان تمدن ها از بين رفتند؟ چرا جامعه اي به لحاظ اقتصادي رونق پيدا مي كند؟
جالب آن كه بحث قيمت عادلانه، بين متفكران غربي و به طور آكادميك، در قرون وسطي در قالب مكتب اسکولاستيك ادامه پيدا كرد. يك نظريه اين بود كه قيمت عادلانه قيمتي است كه قانون گذار تعيين مي كند؛ هر چه حكمران تعيين كند عادلانه است. دويست سيصد سال بعد از سن توماس، كم كم به اين نظر رسيدند كه قيمت عادلانه قيمتي است كه بازار تهيه مي كند. به هر حال ريشه هاي اقتصاد در حول و حوش قيمت عادلانه شكل گرفت. اما اين باعث نشد «علم اقتصاد» در غرب شكل بگيرد. پس چطور شد كه علم اقتصاد شكل گرفت؟ 
------------------------------------------
1- نكته جالب اين كه "قيمت عادلانه" در غرب مطرح شد ولي در كشورهاي اسلامي مطرح نشد. من اين را به عنوان سوالي دادم به يكي از دانشجويان دانشگاه امام صادق(ع) كه به عنوان يك رساله كار كند و ببيند ريشه هايش چه بوده. چرا در ايران و كشورهاي اسلامي بحث قيمت عادلانه مطرح نشد؟ پاسخ چنداني به دست نيامد؛ اما برخي گفتند كه اين به خاطر مفهوم عدالت در اسلام بوده است. به هر حال يك علامت سوال است كه چرا اينطور بود.