تفاوت ها را بشناسیم!
نوشتاري از نسرين رضائی مقدم
به نام او که یاریگر همه اوست
اینکه در بحث های مطرح شده مخالفان هم به میدان آمده و شاهدنظرات متفاوتی هستیم، خود یک نکته ی مثبت است زیرا سبب می شود چالش های پیش روی کار بهتر شناخته شود و این یعنی یک قدم مثبت در مسیر بهتر شدن. اما مسئله ای که باعث شد این نوشته را به آن اختصاص دهم تفاوت دیدگاه هایی است که به نظرم درمیان موافقان و مخالفان اقتصاد اسلامی وجود دارد.
همه ی ما مسلما به دنبال بهتر شدن و بهتر ساختن زندگی خود، جامعه و نهایتا سعادتمند شدن هستیم. ولی چه چیزی سبب می شود اختلاف نظرها چنان بالا گیرد که عده ای لیبرال، عده ای سوسیالیست و عده ای هم اسلامی فکر کنند؟ گمانم پاسخ مربوط به شناخت ما از پیرامون و واقعیات است.
به عنوان مثال بد نیست نگاهی به همین مسئله توسعه بیندازیم که تاکنون بحث های زیادی پیرامون آن داشته ایم. برخی توسعه را صرفا تکنولوژیک، برخی ایدئولوژیک و برخی هم ترکیبی از هردو و یا حاصل مولفه های دیگری برمی شمرند، حال آنکه می بینیم جامعه ای که در آن زندگی می کنیم برای همه ی ما یک واقعیت است ( البته با اغماض از برخی مسائل جهت ساده سازی).پس آنچه سبب می شود به نتایج گوناگون برسیم، شناخت های گوناگون است. در مورد توسعه شاید بگوییم ما نسبت به گذشته پیشرفت های خوبی داشته ایم چه در زمینه ی علمی و چه در زمینه ی فکری، اما معیار چیست؟ آیا جامعه ی ما اسلامی تر شده است؟ آیا اصلا به دنبال اسلامی تر شدن آن بوده ایم؟ آیا امروز مردم نسبت به گذشته حساسیت بیشتری نسبت به مسائلی مثل دروغ، غیبت، رشوه، ربا یا....دارند یاخیر؟
امیدوارم نگویید چه ربطی به اقتصاد اسلامی دارد چون ربط آن در اصل آن نهفته است.
همه ی ما اذعان داریم که به هرمیزان جامعه ی ما اسلامی تر باشد اقتصاد مانیز که از اجزا آن می باشد به مراتب به مقصود خود نزدیک تر خواهد شد ( البته این مسئله را سکولارها قبول ندارند ). این درحالی است که بسیاری افراد می گویند آنچه ما در اقتصاد اسلامی ترسیم می کنیم مسئله ای آرمانی است که با انسان های جامعه ی روز سازگاری ندارد و ما پاسخ می دهیم باید برای رسیدن به الگوی ایده آل تلاش کنیم. البته چگونگی آن هنوز جای سوال دارد.
(در اینجا نمی خواهم بگویم سایر مکاتب اقتصادی خالی از مسائل دین مدارانه هستند. در اینجا مقصود یافتن مقصر یا چیزی شبیه به آن نیست.)
بهتر بگویم برای اینکه زبان یکدیگر را بفهمیم باید نسبت به نگاه یکدیگر شناخت پیدا کنیم. باید بدانیم پنجره ای که هریک از ما از طریق آن به دنبال دستیابی به آرمانمان هستیم کدام است؟
اعتقاد به بازار آزاد به خودی خود نمی تواند بد باشد اما آنچه سبب می شود در وجود آن شک کنیم وجود مولفه هایی است که کارکرد این نظام را تضمین و یا احیانا برهم می زنند. اینکه افراد حسابگر، خودخواه، تنبل و... هستند شاید پیش فرض های درستی باشد ولی نه برای انسانی که قرار است در این دنیا انسانیت خود را ارتقا بخشد زیرا پذیرش همیشگی این پیش فرض ها می تواند زمینه های نزول او را فراهم آورد.
برای مثال می توان به حمایت از تولید داخلی اشاره کرد که لازم است ابتدا باشناخت ضعف های آن تا سال ها با کمک های نقدی و غیر از آن یاریش کنیم ولی بعد از اعتلا به مراحل بلوغ، بایدکم کم رهایش کنیم تا پله های پیشرفت را طی کند. البته این مثال مادی است ولی در مورد انسان هم می توانیم هردو بعد مادی و معنوی را درنظر بگیریم. ابتدا بر طبق همان پیش فرض های یاد شده ضعف هایش را بپذیریم و یاریش کنیم اما نگذاریم تکیه ی همیشگی بر این فروض سبب غفلت از بعد معنوی او شود. این راهی نیست که به خاطرش در تکاپو هستیم: تضعیف معنویات و تقویت مادیات.
اقتصاد پویا بدون انسان های اخلاق مدار و خداجو چه فایده ای می تواند داشته باشد؟ کافیست نگاهی به کشورهای به اصطلاح توسعه یافته ی دور و اطراف بیندازیم و اوج سعادتشان را ببینیم. شاید اینگونه بتوانیم به این نتیجه برسیم که راه ما از آنها جداست.
--------------------------------------